فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٤١ - نكتهها (٢٣) رضا مختارى
ما بيراهه رفتهايم و محتوا را رها كرده به الفاظ دل بستهايم!
استاد مطهرى گويد:
چند سال پيش به انجمن دينى دانشگاه شيراز دعوت شده بودم. يكى از استادان آنجا كه پيشتر طلبه ـ و شايد شاگرد خود من هم ـ بوده است مأمور شده بود تا مرا معرفى كند. او در آخر سخنانش اين جمله را گفت: «اگر براى ديگران، اين لباس افتخار است، فلانى افتخار لباس روحانيت است». از اين سخن، من آتش گرفتم بعد از او كه براى سخنرانى برخاستم، گفتم: «آقاى فلان، اين چه حرفى بود كه از دهانت بيرون آمد؟ تو اصلاً مىفهمى چه مىگويى؟! من يك افتخار بيش ندارم و آن يك عمامه است و يك عبا. من كه هستم كه افتخار عبا و عمامه باشم! اين تعارفهاى پوچ چيست كه به همديگر مىكنيد؟
ابوذر افتخار اسلام است . اسلام افتخار دارد فرزندانى تربيت كرده است كه دنيا براى آنها ارزش قائل است؛ زيرا در فرهنگ دنيا نقش مؤثر دارند. دنيا نمىتواند نام خواجه نصيرالدين طوسى را بر روى قسمتى از كره ماه نگذارد. ما چه هستيم و چه ارزشى داريم؟ (٢٧)
سخن را با نقل دو حديث شريف كه بىمناسبت با موضوع اين نكته نيست به پايان مىبرم:
١. عن بريد العجلي عن أبي جعفر(ع)، قال: سألته عن أدنى ما يكون العبد به مشركاً، قال: فقال: «من قال للنواة: إنّهاحصاة، وللحصاة: إنّهانواة، ثم دان به». (٢٨)
٢. عن الرضا (ع): «... انّ أدنى مايخرج به الرجل عن الإيمان أن يقول للحصاة: «هذه نواة» ثم يدين بذلك و يبرأ ممّن خالفه...». (٢٩)
(٢٧)سيماى فرزانگان، ص٣٠٨، چ اول، ص٢٥٥، چاپ هجدهم.
(٢٨) كافى ، ج٢، ص٣٩٧، باب الشرك، ح١.
(٢٩) عيون أخبار الرضا، ج٢، ص٦١٥؛ وسائل الشيعه، ج٢٧.، ص١٢٨، ح ٣٣٣٩٤.