فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٨٦ - بررسى ماهيت مرگ مغزى و آثار فقهى و حقوقى آن رضا محمدى كرجى
چنان كه اشاره شد، غالب فقها با قطع اعضاى رييسه فرد دچار مرگ مغزى كه موجب مرگ قطعى او مىشود، مخالفند.
بنابراين، حتى با فرض اين كه قانون استفاده از اعضاى فرد مبتلا به مرگ مغزى مشكلى نداشته باشد (كه بحث آن در همين مقاله خواهد آمد)، باز هر يك از مكلفين بايد طبق وظيفه شرعى و طبق نظر مرجع تقليد خود عمل كند كه در اين صورت غالب افراد نمىتوانند اجازه قطع اعضاى رييسه خود يا مولى عليه خود را بدهند و غالب پزشكان نيز نمىتوانند اين عمل را انجام دهند.
بررسى فقهى
از آنجا كه اين بحث از مباحث مستحدثه محسوب مىشود، در كتب فقهى چيزى با عنوان مرگ مغزى يافت نمى شود اما مىتوان در ميان بعضى از مباحث، ريشههايى از آن يافت.
همان طور كه گذشت، اگر ثابت شود مرگ مغزى نوعى از حيات است، احكام و آثار حيات را خواهد داشت و اگر ثابت شود جزو مرگ است، احكام مرده بر فرد دچار مرگ مغزى بار مىشود، بنابراين، بايد ماهيت مرگ مغزى روشن شود.
آيا تشخيص اينكه چنين فردى مرده محسوب مىشود يا زنده، به عهده فقيه است يا عرف و اگر به عهده عرف است، منظور عرف خاص است ياعرف عام؟
بنابراين، بايد مسأله را از طريق تعيين ماهيت مرگ مغزى پى بگيريم و مشخص كنيم كه حالت مرگ مغزى نوعى از حيات است يا نوعى از مرگ؟
براى روشن شدن اين امر، ابتدا بايد مفهوم «حيات» و «مرگ» در فقه مورد بررسى قرار بگيرد.