فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٤٩ - نظريه حق الطاعة سيدعلى اكبر حائرى
عقل عملى است و چنين نيست كه از مقدمات عقليه پيشين به دست آمده باشد، استاد شهيد ما اين نظريه را غير برهانى دانسته است؛ زيرا منشأ اختلاف ، كبراى عقليه اولى مىباشد.
اما اينكه چگونه مىشود در قضيه اى كه كبراى آن عقلى اولى است و صغراى آن محل اتفاق است، اختلاف شده باشد؟
در پاسخ بايد گفت: ما بر ا ين باوريم كه امر مدعيان برائت عقلى از دوحال خارج نيست:
يا اين است كه محل نزاع به دقّت براى ايشان روشن نشده است و اين عدم وضوح مىتواند عوامل مختلفى داشته باشد، به اين بيان:
الف. بين مفهوم عدم وصول بيان و مفهوم عدم صدور بيان خلط شده است.
ب. بين بيان واقعى و بيان ظاهرى دچار اشتباه شدند.
ج. در فهم معناى مولويت دچار تشويق و اضطراب شده اند.
د. به درستى رابطه مترتب حق عقاب و حق اطاعت باز شناخته نشده است.
يا عوامل ديگر كه به تفصيل در تحرير نزاع بيان داشتيم. پيداست كه در عدم وضوح اين ابعاد طبيعتاً زمينه را براى فهم نادرست از نظريه برائت عقلى فراهم كرده است. بدين خاطر است كه گاه كسى اين نظريه را مىپذيرد، در حالى كه نمىداند نتيجه آن مضيق ساختن دائره مولويت خداوند متعال بوده و مولويت را تنها به تكاليفى كه به طريق قطعى بدست ما رسيده باشد منحصر مىسازدكه مفهوم آن اين است كه خداوند در ساير تكاليف بر ما مولويت ندارد!
شايد هم ايشان از برخى برهانهايى كه براى اثبات نظريه برائت عقلى اقامه شده، متأثّر شده باشند و براى ايشان در مقابل نظريه اصل احتياط ، شبهاتى رخ نموده باشد، كه مآلا مانعى بر سرراه وجدان عقل عملى در دريافت اصل احتياط برايشان ايجاد نموده است. چه، انسان گاه چنين است كه وقتى به برخى شبهات و برهانهاى پندارى در برابر بديهيات بر مىخورد، نمىتواند خود را از آن برهاند، و در نتيجه سلامت وجدان خود را دردرك آن