منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢١
طلا ، مثل به مثل ـ با وزن مساوي ـ جايز است امّا ، افزون بر اين رباست .
ميگويد : مردم متفرق شدند ، اين خبر به معاويه رسيد ، عُبادة را احضار كرد و گفت : اگر تو صحابي پيامبري و از آن حضرت حديث شنيدهاي ، ما هم از اصحاب اوييم و از او حديث دريافته ايم!
عُبادة گفت : تو صحابي پيامبري و از او حديث شنيدهاي؟!!
معاويه گفت : از اين سخن دست بردار ، و آن را باز مگوي!
عُبادة گفت : آري ، هرچند بيني معاويه را به خاك مالد! سپس از نزد او برخاست .
معاويه گفت : ميان خود و اصحاب محمّد ، چيزي را رساتر از گذشت نمیيابم ![١٦]
با تأمّل در اين نقل تاريخي ، میتوان به نظرِ فراتري كه عُبادة داشت پي بُرد ؛ زيرا وي با مكتب اجتهاد هم عصر بود و توجيهات و ادعاي نسخ آنها را (در هر حكمي كه میخواستند بر خلاف كتاب و سنّت فتوا دهند) میشناخت .
از اين روست كه عُبادة تأكيد میورزد كه خودش از پيامبر شنيد و تأكيد میكند كه اين معامله ربوي در آخرين رمضان پيامبر روي داد تا آنان نتوانند نسخ آن را ادعا كنند ؛ چراكه پس از استقرار احكام در پايان حيات پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم مجالي براي ادعاي نسخ نمیماند .
نيز مینگريم كه عُبادة روزِ آن را مشخص میسازد تا به تكذيبش نپردازند .
[١٦] . بنگرید به، تاريخ دمشق ٢٦: ١٩٩ -