جامع الشتات في أجوبة السؤالات - القمّي، الميرزا أبو القاسم - الصفحة ٥١٣
[كتاب الوكالة]
كتاب الوكالة (من المجلد الاول)
٢٦٤: سؤال:
هر گاه كسى شخصى را وكيل كند كه زن او را طلاق بگويد، و وكيل هم قبول كند، بعد از آن غايبانه به زوج بگويد كه من نمىگويم اين طلاق را، و خود را عزل كند، آيا بعد از آن مىتواند بدون اذن جديد آن زن را طلاق بگويد؟.
جواب:
هر چند اشهر آن است كه عزل وكيل خود را، موجب بطلان وكالت است، اما اظهر در نزد حقير جواز است، نه به جهت اين كه گفتهاند كه «توكيل از باب اباحه است يا از قبيل رخصت در اكل طعام است كه به مجرد رضاى موكل مىتوان آن امر را به عمل آورد».
به علت اين كه در اكل طعام و نحو آن مطلق رضا كافى است و انشائى در كار نيست، چنانكه در تصرفات به شاهد حال در اراضى و مياه، و توكيل غالبا در بيوع و انكحه و غير آن از امورى است كه محتاج است به انشائى، و اگر وكالت از جملۀ عقود است (چنانكه ظاهر آن است) پس آن به بطلان احد جزئين كه «قبول» است باطل مىشود، و اباحتى كه مستفاد از عقد است بر طرف مىشود.
و اگر گويى: اباحۀ مطلق كه در ضمن اين اباحۀ خاص مستفاد مىشود، باقى است.
گوييم: كه جنس را بدون فصل بقائى نيست، و زوال فصل منشأ زوال جنس است، چنانكه در اصول تحقيق كردهايم. و اگر گويى: كه قطع نظر از اباحۀ موجوده در ضمن وكالت، از توكيل، اباحۀ مطلق [را] نيز مىفهميم، و آن باقى است بعد از زوال خصوصيت. گوييم: كه