جامع الشتات في أجوبة السؤالات - القمّي، الميرزا أبو القاسم - الصفحة ١٢١ - مقدمه اول در بيان حقيقت اين كه جهالت در صلح، مضر هست يا نه؟-؟
امثلۀ قسم اول بود كه هر دو از حقوق قديمه باشند.
و اما امثلۀ قسم دوم: پس آن نيز چهار است: اول: اين كه زيد منتقل مىكند به صيغۀ مصالحه اسب معين خود را به ولد خود عمرو به ازاى ده تومان. و ظاهرا در نزد شيعه اشكالى در صحت اين، نيست. دوم: اين كه زيد قبۀ گندم مجهول الكيل و الوزن حاضر خود را صلح كند به قبۀ برنج مجهول الكيل و الوزن عمرو. سوم: اين كه زيد قبۀ گندم معلوم الوزن را صلح مىكند با عمرو به قبۀ برنج مجهول. چهارم: عكس اين است. و در دوم و سوم همان اشكال سابق هست.
و اما امثلۀ سوم: پس آن نيز چهار است: اول: اين كه زيد ده تومان طلب سابق از عمرو دارد و صلح مىكند به اسب معين عمرو كه الحال دارد. و در اين نيز اشكالى نيست.
دوم: اين كه ميراث مجهول پدرش را زيد صلح مىكند با عمرو به قبۀ گندم مجهول موجود عمرو. و در آن اشكال سابق موجود است. سوم: اين كه ميراث مجهول را با اسب موجود معين. و در اين نيز اشكال نيست. چهارم: ده تومان طلب معين سابق را صلح مىكند به قبۀ مجهوله. و در آن نيز اشكال سابق هست.
و اما امثلۀ قسم چهارم: پس آن نيز چهار است، و به ملاحظۀ اين اقسام، امثله و احكام آن نيز ظاهر مىشود.
و تحقيق مقام، اين است كه: ادلۀ صلح بر چند قسم است. بعضى از آنها صريح است در طى دعاوى قديمه، و [در] موارد منازعه و تجاذب است. مثل بعضى آيات و اكثر اخبار. و بعضى از آنها اطلاق لفظ صلح است مثل آيۀ «الصُّلْحُ خَيْرٌ» [١] و حديث «الصلح جايز الّا ما احل حراما او حرّم حلالا». [٢] و انصاف اين است كه لفظ صلح ظاهر است در «قطع شقاق و نفاق». خصوصا به ملاحظۀ ضميمۀ تتمۀ آيه به لفظ «الصُّلْحُ خَيْرٌ» [١] و بقيۀ حديث [٢] كه حكايت بينه و يمين مدعى و منكر است.
[١] كه «وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ» است.
[٢] در نسخه: تتمۀ حديث.
[١]: ١٢٨ نساء.
[٢] وسائل: ج ١٣، ابواب الصلح، باب ٣ ح ٢.