جامع الشتات في أجوبة السؤالات - القمّي، الميرزا أبو القاسم - الصفحة ٥٥ - كتاب الضمان و توابعه
مىتواند كرد. و هر گاه نزاع شود ميان ضامن و مضمون عنه در قصد، قول ضامن مقدم است با يمين. چون امر با او است و او اعرف است به حال خود، و اگر قصد معينى نكرده پس در آن دو وجه محتمل است: يكى اين كه توزيع مىشود بالنسبة، چنانكه مختار علامه است در قواعد. دوم اين كه الحال قصد مىكند ضامن، هر كدام را كه خواهد. و تعيين به دست او باشد. چنانكه مختار ايضاح است. يا رجوع به قرعه كند و بنا بر آن بگذارد.
و دليل اول (چنانكه در ايضاح گفته است) اين است كه: منصرف شدن مجموع آن به هر يك از دينها محال است. و هم چنين عدم صرف آن به هيچ يك از آنها محال است.
و صرف آن به يكى معين از اينها، ترجيح بلا مرجح است.
و دليل قول دوم را گفته است «لتساويه بالنسبة إليهما». و گويا مراد او اين است كه آن مال كه ضامن داده نسبت آن به هر دو دين مساوى است. يعنى ضامن مختار بود آن مال را در عوض هر يك كه خواهد بدهد. پس الحال كه بدون قصد داده همان اختيار مستصحب است كه در عوض هر يك كه خواهد حساب كند. و تملك قابض به سبب مجرد قبض ممنوع است و مراعى است به لحوق قصد. با آن كه تملكى است از ما فى الذمۀ ضامن بدون تعيين. و تعيين در كار نيست. و اظهر در نظر حقير قول اول است. چون به قصد ما فى الذمه داده است و تملك هم حاصل مىشود. و گويا دو طلبكارند كه مشترى را گرفتهاند و حق هر دو بر مال مساوى است [١]. و ترجيح بلا مرجح محال است.
و نظير اين است آن چه كه تحقيق كردهايم در كتاب زكات، كه هر گاه كسى نصاب اول گوسفند و نصاب اول شتر را مالك باشد و بايد دو گوسفند بدهد، هر گاه يكى را داد به قصد «زكات ما فى الذمه» نصف گوسفند محسوب مىشود از براى زكات گوسفند، و نصفى براى زكات شتر. و ثمره در جائى ظاهر مىشود كه اگر بدون تفريط و تقصير در ايصال آن ديگرى به مستحق هر دو نصابها تلف شوند، مالك بريء الذمه است از زكات.
و هر گاه يكى از نصابها تلف شود و يكى باقى باشد نصف گوسفند ديگر بايد بدهد از براى همين نصاب باقى. و نصف ديگر كه از براى آن نصاب تالف است از او ساقط است.
[١]: عبارت نسخه: و آن مصرف گويا دو طلبكارند كه حق مشترى را گرفتهاند و هر دو بر مال مساوى است.