جامع الشتات في أجوبة السؤالات - القمّي، الميرزا أبو القاسم - الصفحة ١٤٨ - مقدمه سوم بدان كه معنى ربا «معاملۀ مثلين است در مكيل و موزون با تفاضل»
پس هر گاه زيد دو غلام بخرد و بفروشد به عمرو به صفقۀ واحده و يكى از آنها مستحق غير بر آيد بدون تقصيرى از بايع و بدون معرفت بايع به اين معنى. پس چنانكه از براى مشترى خيار فسخ هست به جهت تبعض صفقه، بايد از براى بايع هم باشد. و لازم اين كلام اين است كه هر گاه بعض مبيع تلف شود قبل از قبض به آفتى از جانب خدا بايع را هم خيار فسخ در باقى مانده بوده باشد. و هر گاه خيار تبعض را عام دانيم پس در اجاره و صلح هم چنين خواهد بود. در اين وقت در مسألۀ ما نحن فيه مالك باغ هم خيار فسخ خواهد داشت. و اللّٰه العالم.
٥٣: سؤال:
شخصى زنى تزويج كرده است، و مدتى هم اين زن را داشته است و [لى] دخول نكرده است، و زوج فوت شده است. و بعد از وفات زوج وراث او نصف مهر زوجه را دادهاند به تصديق ملايى، از اين راه كه چون غير مدخوله است نصف مهر به او مىرسد. و حال فتوائى در دست دارد كه تمام مهر به او مىرسد و ادعاى نصفۀ باقى را مىكند. بيان فرمايند كه چه كند؟
جواب:
اين مسأله از مشكلات است. و تا به حال بناى حقير بر اين بود كه مصالحه به نصف مهر بشود. و شايد در آن اوقات گفته باشم «اگر ممكن نشود مصالحه، بهتر آن است كه تمام داده شود». و لكن باز الحال مىگويم كه مردم غم دين را نمىخورند و احتياط را نمىفهمند و نمىدانند كه علماى سابقين و لاحقين مكرر در بسيارى از مسائل حيران بودهاند. چه مىشود كه در اينجا از حقير حكم صريح نطلبند؟ تا ممكن شود بايد مصالحه كردن را اولى دانست. و حق تعالى فرموده است «الصُّلْحُ خَيْرٌ» اما مردم مىگويند:
خير خير. [١]
٥٤: سؤال:
شخصى خانه دارد در ميان حصار برادرش، و راهى دارد كه از اين حصار به خانه خود عبور نمايد. و حال قطعه [اى] باغچه در جنب خانه خود خريده است و مىخواهد عمارت نمايد و در آن را از خانۀ خود وا كند. و اين صاحب حصار مانع است و
[١]: ممكن است مراد از اين كلمه مكرر همان نفى ورد باشد به معناى نه، نه، و ممكن است معناى مجازى لفظ «خير» در كاربرد عربىاش باشد. يعنى مردم مىگويند: مال مال. پول پول.