فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٠٩٥ - و
مصنفات ص ١٦٧، ١٧٠).
پاره از تركيبات در معنى فلسفى و منطقى واسِطه در اثبات واسِطه در تَصْديق واسِطِه در ثُبوت واسِطه در عُرُوض «و لكن الواسطة فى العروض لها اقسام منها كحركة السفينة لحركة جالسها و منها كابيضية البياض لا بيضة الجسم حيث ان الاولين موجودتان بوجودين منفصلين فى الوضع و الاخيرتين كذلك و لكن متحدتان فى الوضع و منها كالجنس و الفصل حيث ان الفصل علة لتحصل الجنس و هما متحدان فى الوجود للحمل سيما فى البسائط الخارجيه» (شرح منظومه ص ٢١) رجوع به واسطه شود.
و واصلان مقربان و سابقانند و دو طائفهاند يكى آنكه بعد از وصول و فنا حق ايشان را براى ارشاد خلايق خود رجوع مينمايد و ديگر آنكه بعد از وصول و فنا ايشان را بخلق رجوعى نيست فرقه اول مشائخاند و فرقه دوم مخدومانند.
رجوع بفرهنگ مصطلحات عرفا تأليف نگارنده شود.
واصِليَّه
- (اصطلاح عرفانى) و واصليه كسانىاند كه گويند ما بخدا و اصل شده و مع گرديدهايم و مقصود واقعى حاصل كردهايم.
و اصل بن عطا شاگرد حسن بصرى بود و در مسائلى با وى اختلاف كرد و ازو كناره گزيد و بدين روى آنها را معتزلى گويند.
مذهب اعتزال بر چهار ركن استوار است نفى صفات زائد بر ذات بدين معنى كه آنان در باب صفت قدرت، علم و كلام و غيره نظر خاصى دارند كه با دقتهاى فلسفى آميخته است و ازين روى خود را اهل توحيد و عدل محسوب دارند، ديگر گويند كه اعتقاد به قدر دارند لكن از بررسى كلمات آنان خلاف اين ثابت است اينان كاملا تابع عقلاند و عقل را حاكم بر شرع ميدانند بر خلاف اشعريان، اعتقاد به منزلت بين منزلتين يا امر بين الامرين يعنى حد فاصل بين جبر و اختيار كه اين هم معلوم نيست كه ريشهاش از معتزليان باشد و بهر حال اينان در باب مسائل كلامى غور بسيار كردهاند و مذهب را با فلسفه در آميختهاند گويند اصل ديگر اينان بررسى جنگ جمل و صفين بوده است كه خواستهاند از نظر انطباق با روح شريعت و عدم انطباق آن را بررسى نمايند تاريخ اين فرقه مقرون بحوادث و اوج و حضيضها است كه بايد بكتب مذاهب و ملل و نحل مراجعه شود.
(از ملل و نحل شهرستانى ص ٢٠٠، ٢١٠)
واقِعْ
- در ادب فعل متعدى را گويند.
در عرفان مراد از واقع معنائى است كه اندر دل پديد آيد و بقا يابد بر خلاف خاطر و بر هيچ وجه مر طالب را آلت دفع كردن آن نباشد چنانكه گويند «خطر على قلبى و وقع فى قلبى» پس دلها محل خواطرند اما واقع جز بر دل صورت نگيرد كه حشو آن جمله حديث حق باشد و از