فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٠٥٨ - ن
يا وحشت و آن از گناهان كبيره است.
نَواء
- (اصطلاح هيئت) و طلوع هر منزلى كه در موسم باران بود آن را نواء و نوء گويند و طلوع باقى را بارح.
نَواسِخ
- (اصطلاح ادبى) و حروف مشبهة بالفعل، افعال ناقصه، افعال مقاربه، ما و لا، شبه بليس و لا، نفى جنس را گويند بدان جهت كه در اول مبتدا و خبر در آيند و آنها را نسخ كنند از اعمال اصلى خود.
(از سيوطى ص ٥٣) از لحاظ فقهى مراجعه شود به ناسخ
نَوافِل
- (اصطلاح فقهى) جمع نافله است و نمازهاى مستحبى است كه زائد بر فرائض است و نوافل راتبه يوميه نمازهاى مستحبه يوميه است و نوافل ليل نماز شب است كه جمعا ٢٤ ركعت ميشوند، رجوع برواتب يوميه شود و نوافل مبتدئه نمازهائى ديگر بود كه بر سبيل تقرب خوانده شوند مانند نماز زيارت و جز آن رجوع به مبتدئه شود و رجوع به صلاة ليل و وتر و شفع شود و رجوع به (عروة ص ٢٠٠، ٣١٧- قواعد شهيد ص ٣٢٦) شود.
و بطور كلى نوافل دو ركعتى ميباشد مگر وتر، كه يك ركعت است و مگر صلاة اعرابى و عيد و جعفر طيار رجوع شود باين كلمات.
نَواقِضِ وُضو
- (اصطلاح فقهى) و عبارتند از بول، غائط، ريح، نوم، سكر، جنون، اغما و خروج منى (از الفقه على ... ص ٦٤)
نَوال
- (اصطلاح ذوقى) بمعنى بخشش و صواب و نائل شدن، و نواله در اصطلاح صوفيه چيزى است كه ميرساند حق اهل قرب را از خلعتهاى رضا و گاه اطلاق ميشود بر هر خلعتى كه ميپوشند.
(از كشاف ص ١٤٣٨).
نور
- (اصطلاح فلسفى و عرفانى) كلمه نور در فلسفه اشراق مرادف با وجود در حكمت متعاليه چنانكه وجود منقسم به وجود فى نفسه لنفسه و فى نفسه لنفسه بغيره و فى نفسه لغيره بغيره ميشود براى نور نيز همين تقسيمات با تفاوتى مختصر شده است. و چنانكه فلسفه معموله متعاليه مبتنى بر وجود و ماهيت است فلسفه اشراق مبتنى بر قاعده نور و ظلمت است.
و چنانكه موجودات بالذات و بالعرضاند نور بالذات و بالعرض است كه نور حسى و عقلى باشد.
شيخ اشراق نور را تعريف كرده است به آنچه ظاهر بنفسه و مظهر لغيره باشد و از اين جهت است كه صدر الدين نور بالذات را مساوق با وجود دانسته است و بالجمله اساس كار و تقسيمات در فلسفه اشراق مبتنى بر نور و ظلمت است «النور ينقسم الى نور فى نفسه لنفسه و الى نور فى نفسه و هو لغيره و النور العارض عرفت انه بغيره» (ش ص ٢٩٥ و ٢٩٨).
«و على هذا يبتنى قاعدة النور و الظلمة و قاعدة الاشراق فى النور و الظلمة التى كانت طريقة حكماء الفرس مثل جاماسب و بوذرجمهر و من قبلهم لانه رمز على- الوجوب و الامكان» (از ش ص ١٨، ٣٠٧، ٣١٥، ٣١٢، ٣٦٤، ٤١٠- اسفار ج ١ ص ١٩، ٤٦- ج ٢ ص ٢٨)