فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٨٣٥ - خصوصيات رئيس مدينه كَرامت و مراتب رياستهاى آن
غزالى در كتاب معيار و قسطاس مسائل خاصى را مطرح كرده است در قسطاس موازين پنجگانهاى براى رسيدن بنتايج بدست داده است. و اين موازين را از قرآن مجيد گرفته است و ميزان را قياس تعليمى ناميده است.
بارى موضوعاتى را عبد القاهر منظم كرد گاهى تحت عنوان معانى ذكر شده است و گاهى آنها را بنام بيان خوانده است. لكن سكاكى بحصر عقلى آن را طبقه- بندى كرده است و موضوعهاى هر علمى را مشخص نموده است و مسائل هر علمى را تحت عنوان همان علم قرار داده است.
در تعريف علم بيان گويد: عبارت از اداء و تقرير يك معنى است بوجوه و طرق مختلف در وضوح و خفاء.
سكاكى گويد: بدر الدين بن مالك بخش سوم علوم بلاغى را بديع ناميده است و بعد از و خطيب قزوينى همين نام را برگزيده است.
وى بديع را از علوم بلاغى نمىداند بلكه مربوط به محسنات لفظى و معنوى مىداند.
و بالاخره سكاكى نخستين كس است كه بحصر عقلى منطقى علوم بلاغى را تقسيم كرد و از عبد القاهر جرجانى پا را فراتر گذارد و ابواب و مباحث و مسائل آن را بر مبناى عقلى و منطقى استوار كرد و همان طور كه اشارت رفت علم نحو عبارت از معرفت و شناختن قواعد تركيب كلمات است بمنظور تشكيل جملاتى كه مفيد اصل مقصود و معنى باشد بر اساس استقراء كلمات عرب و فايده ديگر آن احتراز از خطاء لفظى است و بحث در فاعل و مفعول و تقديم و تأخير آن دو با يكديگر و شرط و جواب شرط. مبتدا و خبر و غيره مىكند تا حدودى كه اصل معنى فوت نشود و حد اكثر بحث از جملات و انواع آن، برخلاف علم معانى كه بحث را وسيعتر و ممتعتر قرار مىدهد.
و باز همان طور كه اشارت رفت علماء متبحر در نحو بطور پراكنده و غير منظم در كتب نحوى مسائل نحوى را گسترش دادند و گاهى از حدود بحث ساده نحوى خارج شدند و همين امر نيز يكى از اسباب علل پيدايش فنى جداگانه شد.
يادآور شديم كه مصطلحات علوم بلاغى بطور تدريج پيدا شد و بمانند ساير فنون و علوم، مسير طبيعى خود را طى كرد تا بدرجه كمال خود رسيد.
بسيارى از اصطلاحات بلاغى در سخنان جاحظ ديده ميشود البته جاحظ خود واضح همه آن اصطلاحات نبوده است و بلكه از سخن دانشمندان ديگر گرفته است.
اصطلاحاتى كه جاحظ بكار برده است عبارتست از: بيان، فصاحت، بديع، استعاره، كنايه، سجع، تشبيه، اطناب، ايجاز، ضرب مثل.
و مع ذلك به تعريف هر يك از كلمات و مفاهيم بطور كامل نپرداخته است و همه را بطور دقيق از يكديگر جدا و ممتاز نكرده است.
ابن قتيبه نيز برخى از اين اصطلاحات را در كتاب تأويل مشكل القرآن متعرض شده است مانند مجاز، استعاره، مقلوب، حذف، كنايه، تعريض، مخالفت ظاهر