فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٥٣٢ - ق
اصطلاح عرفانى) قوت غذاى عاشق بود از دريافت جمال قدم كه ادراك صحيح كس بدان محيط نشود.
(كشاف ص ١١٧٥).
قُوَّةِ إجماعيَّه
- (اصطلاح فلسفى) مراد از قوت اجماعيه اراده جازم است كه اجماع بطور مطلق هم ناميدهاند و آن اراده قوى مسبوق بشوق است.
(از شفا ج ١ ص ٣٤٨، اسفار ج ٤ ص ٥٩).
قُوَّتِ إدراك
- (اصطلاح فلسفى) رجوع بادراك و مصنفات بابا افضل ج ١ رساله ١ ص ٢٤ شود.
قُوَّتِ إِلهى
- (اصطلاح فلسفى) مراد فيض حق تعالى و افاضه او بموجودات عالم است (تهافت التهافت ص ١٦٢).
قُوَّةِ انْطِباعيَّه
- (اصطلاح فلسفى) مراد قوت نفس حيوانى است (اسفار ج ٣ ص ١٧٠).
قُوَّةِ باصِرَه
- (اصطلاح فلسفى) رجوع به حواس خمس ظاهرى شود.
قُوَّةِ جاذبه
- (اصطلاح فلسفى) قوتى است كه مواد غذائى را از برون جسم روينده بسوى درونش كشد و بالاخره مواد غذائى را جذب كند.
(رسائل زكرياى رازى ص ٢١٨- اخوان ج ٣ ص ١٩٥).
اين اصطلاح هم به صورت جاذبه و هم به صورت جذب در رسائل اخوان الصفا به معنى نيروى جاذبه معروف آمده است و منظور قوتى است كه زمين را در وسط فضا همچنان استوار نگه داشته است اينان گويند در سبب وقوف زمين بين فضا چهار قول است، يكى اينكه قوه جذب كه در تمام اطراف و جهات يكسان است زمين را در فضا معلق نگه داشته دوم اينكه قوه دفع كه باز در تمام جوانب مساوى است اين عمل را انجام ميدهد سوم اينكه جاذبه مركز همه اجزاء زمين را بسوى خورشيد ميكشد چون مركز زمين مركز فلك است قول چهارم اينكه خداوند براى هر يك از اجسام و افلاك و كواكب و عناصر محلى خاص معين كرده است.
قُوَّةِ حافِظه
- (اصطلاح فلسفى) رجوع به حافظه و حواس خمس باطنى شود.
قُوَّةِ حَيوانيَّه
- (اصطلاح فلسفى) قواى حيوانيه بر دو قسمند: محركه و مدركه. رجوع شود به نفس حيوانى و مدركه و محركه.
(تهافت التهافت ص ٥٤٣).
قُوَّةِ خِياليَّه
- (اصطلاح فلسفى) در تحت عنوان كلمه خيال بيان شد كه صدر الدين شيرازى گويد: قوة خياليه انسان منفصل الوجود از انسان است و در موقع تلاشى بدن باقى بود. و بدن خود را تصور ميكند و آن انسان مدرك او انسان مقدارى است و متشكل به هيأتى است كه در دنيا بوده است و بالاخره خيال منفصل همان بدن محشور در آخرت است. رجوع به خيال شود (مشاعر ص ١٣٤، ١٤٧ و رجوع شود به تفسير آيه نور صدر الدين).
قُوَّةِ دافِعَه
- (اصطلاح فلسفى) قوت دافعه قوتى است كه اشياء ناموافق را از جسم دور كند و از درون سوى برون راند يعنى آنچه موافق جسد نباشد دفع كند و موافق را بقوه غاذيه سپارد و غاذيه آن را