فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٤٥٢ - ق
قابل يعنى قبولكننده چنانكه فاعل بمعنى كننده كار است و كسى كه فعلى را انجام ميدهد فاعل گويند و قابل بمعنى پذيرنده فعل است و فرق آن با فاعل آنكه قابل بما هو قابل مقتضى مقبول خود نيست و فاعل بما هو فاعل مقتضى مفعول خود هست.
قابل عبارت از تهيؤ و استعداد و استحقاق وجود مقبول است و نسبت فاعل بمفعول خود بوجوب است و لكن نسبت قابل به مقبول خود بالا مكان است زيرا كه فاعل تام موجب فعل است و قابل موجب و مستلزم قبول نيست گر چه درست است كه قابل و مقبول ذهنا و از لحاظ مفهومى متضايفانند.
(مبدأ و معاد ص ٤٧- اسفار ج ١ ص ١٥٤) ابن رشد گويد «ان القابل بالحقيقة هو ما كان قوة فقط و ان كان فعلا فبالعرض و المقبول ما كان فعلا و ان كان قوة فبالعرض» (تهافت التهافت ٣٧٦ و رجوع شود بكشاف ١٢٠٦).
شيخ الرئيس گويد: «القابل يحب ان يبقى مع المقبول» (شفا ج ١ ص ١٠٤).
در جاى ديگر گويد: «لا يجوز لشيء واحدان يكون فاعلا و قابلا لشيء واحد» (شفا ج ٢ ص ٣٥٨ و رجوع شود به اسفار ج ٣ ص ١٥٤، ٩٧- ج ١ ص ١٥٣).
قابليت انسان
- (اصطلاح فلسفى) منظور هر نوع خلق و خويى است كه انسان استعداد پذيرش آن را دارد اخوان الصفا گويند طبيعت انسان پذيراى چهار نوع خلق و خوى است و از چهار راه ممكن است دگرگون گردد. ١- از راه مزاج و اخلاط ٢- تربيت شهر و محيط زندگى ٣- نشو و نما بر دين و مذهب خاص يا دين آباء و اجدادى ٤- موجبات و احكام نجوم، آنان براى احكام و خواص نجومى اهميت بسيار قائلاند (از رساله نهم ص ٢٢٠)
قابِليَّتِ اولى
- (اصطلاح فلسفى) اصل اصول است و تعين اول است.
قابِليَّتِ ظُهُور
- (اصطلاح فلسفى) محبت اول است كه فرموده «فأحببت ان اعرف»
در همه آينه عيان گشتند
خويشتن را بخويشتن بنمودند