فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٢١١٧ - آيا تحقق علم مطلق ممكن است يا نه
مكتب حس و ظاهرند فيلسوفان ديگر گويند براى هر موجودى كه در اين جهان است. بجز وجود ظاهرى محسوس بحواس و ظهورى كه براى همه روشن و مكشوف است وجود و ظهور ديگرى است كه از آن تعبير بوجود ذهنى و ظلى شده است، و بجز كون و وجود در اعيان كه آثارى خاص بر آن مترتب است و قهرا آثار و لوازم آن در تحت اراده و اختيار انسان نيست وجودى است بماهيته و نفسه در اذهان انسانها و يا نزد اذهان بنحو قيام صدورى نه حلولى بمانند قيام اشياء و موجودات ممكنه بمبادى عاليه (يعنى قيام به جواهر عقلى و نفسى) و بالاخره قيام معلولات به علل خود، يا معلولات ممكنه بمبدإ المبادى. ملا صدرا نخست دو مقدمه كه بقول خود روشنگر بيانات او است ذكر كرده و گويد: هرگاه اختيار عقل و هوش خود را از قيد اسارت شبهات، و ايرادات و تلقينات ارباب اغراض و اميال و اهواى فاسده نجات بخشى و بفكرت سليم خود بازگردى و زمام خرد خود را در اختيار گيرى آنگاه است كه حقايق را اندر يابى و دريابى كه اثر فاعل و لو- احق و ضمائم آن نخست متعلق باطوار و انحاء وجودى اشيا، است نه ماهيات آنها (البته اين مقدمه مبتنى است بر فرض اصالت وجود كه خود پيرو آنست.) زيرا ماهيات فى حد نفسه بىنياز از جعلاند و محتاج به اثر فاعل نمىباشند بعبارت ديگر ماهيات امورى اعتبارى ميباشند و خودبخود مجعول به جعلى نمىباشند وجود نيز داراى مراتبى است به كمال و ضعف و شدت و نقص و غيره و بالاخره مقول به تشكيك است و بر حسب مراتب و مدارجى كه دارد داراى آثار و خواص و لواحق و ضمائم است. وى گويد:
اين معنى خود ثابت است كه اشياء جهان محسوس و عالم صورت را عالمى ديگر است و وجودى بجز آنچه بوسيله حواس ظاهر دريافته شود و آن عالم باطن است كه مشهود و منكشف براى قواى باطنى است آن قوائى كه ويژه اصحاب كشف و شهود است و بدين ترتيب بايد گفت سه عالم وجود دارد يكى عالم صور حسيه دوم عالم اشباح كه فوق صور حسيه است و سوم عالم عقول مجرده، انسان بواسطه حواس ظاهرى خود صور محسوسه را مشاهده كرده در مييابد و بواسطه قواى باطنى خود و خيال عالم اشباح را در مييابد و بوسيله قوت عقليه عالم عقول را اندر يابد و بدين ترتيب دانش انسان سه مرحله دارد، شيخ اشراق نيز بر اساس علم اشراقى حضورى كه آخرين مرتبه كمال يافته علم است تقسيماتى براى مراتب دانش قائل شده است، وى گويد:
همان طور كه مرائى در حدقه چشم رائى جايگزين يا منتقش نشده و رؤيت عبارت از مقابله مستنيرات است با چشم همين طور هم علم عبارت از حضور صورتهاى معلوم بنزد عقل نمىباشد و در هيچ يك از قواى دماغى صورتى انطباع نمىيابد و مثلا صورتهاى متخيل منطبع در قوت خيال نيست چه آنكه با عقل عادى هم ميتوان دريافت كه انطباع بزرگ در كوچك محال است وى گويد بنا بر اين