فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٠١١ - ن
مقيد بر آن است بالطبع منتفى و زائل ميشود چه آنكه بقاء مقيد بدون وجود قيد غير ممكن است.
(اصول رشاد ص ١١٢- ١١١)
نَسْرِ طائِر
- (اصطلاح نجومى) رجوع به عقاب شود.
نَسْرِ واقِع
- (اصطلاح نجومى) و عبارت از ستاره روشنى بود واقع در چنگال رامى. يعنى كركس نشسته و نسر واقع را با قلب عقرب بر روى هم هراران نامند زيرا كه بوقت سرماى سخت پديد آيند.
(از التفهيم ص ١٠٢).
نَسْرَيْن
- (اصطلاح نجومى) و نسر طائر و نسر واقع را گويند.
نَسْطوريَّه
- (اصطلاح ملل و نحل) اصحاب نسطور حكيم را گويند كه در زمان مأمون ظهور كرد و براى خود در اناجيل تصرف كرد و نسبت آن مذهب در مسيحيت بمانند مذهب معتزليان است در اسلام اين جمع خدا را واحد دانند و در عين حال منشأ اصل، وجود، علم و حيات پس اقانيم سهگانه اينان بجز اقانيم سهگانه ديگران است اينان اين سه اصل را زائد بر ذات ندانند اينان گويند خدا با جسد عيسى متحد شده است و لكن نه بطريق امتزاج كه اعتقاد ملكانيه است و نه بطريق ظهور كه اعتقاد يعقوبيه است و لكن اتحاد آن نوع اتحاد اشراقى است همچون اشراقى خورشيد در اجسام صقيله مانند بلور (از ملل و نحل شهرستانى ص ١٠٨- ١٠٩).
نَسَقِ شامى
- (اصطلاح نجومى) و عبارت از ستارگانى است كه بر بازوى جاثى قرار دارند يعنى رده كه سوى شام است و آن ستارههائى كه سوى يمن بود نسق يمانى خوانند و ميان اين دو نسق را روضه خوانند.
نِسْيان
- (اصطلاح ذوقى) فراموشى ذكر خداست كه از كبائر است مر عارفان را.
نَسيم
- (اصطلاح ذوقى) ياد آوردن از جهت عنايت را گويند و تجلى جمالى الهى را گويند و رحمت متواتر و نفس رحمانى است.
حافظ گويد:
همه شب درين اميد كه نسيم صبحگاهى
به پيام آشنايان بنوازد آشنايى
بخدا كه جرعه ده تو بحافظ سحر خيز
كه دعاى صبحگاهى اثرى كند شما را