فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٩٣٥ - وضع علوم منطقى در ايران از صدر اسلام تا قرن دوم و سوم هجرى
٧- ايرانشهرى استاد رازى (متوفى ٢٥١) شرح حال و آثار وى بدرستى معلوم نيست.
حكما و منطقيان بزرگ ايران در قرن چهارم و پنجم.
١- فارابى: وى يعنى ابو نصر محمد بن محمد الفارابى بعد از زكرياى رازى از بزرگترين فلاسفه اسلام و ايرانست در فلسفه پيرو ارسطو است و در ميان پيروان ارسطو كار اين حكيم خصوصيتى دگر دارد «زيرا او با آنكه كتابهاى ارسطو را شرح كرده است و از روش او منحرف نگرديده است در فصول منطق كلياتى آورده است و در كتاب (المختصر الصغير فى المنطق على الطريقة المتكلمين) از روش متكلمان جانبدارى كرده است و ميان منطق ارسطو و نظر آنان آشتى داده است از شاهكارهاى وى در اين زمينه كتاب «اوسط الكبير» است كه در آن با سادهترين راهى مسائل منطقى را شرح كرده است.
و بالجمله وى در توضيح و تفسير مسائل منطقى ابتكارى دارد.
در رسائل متفرقه خود مسائلى از فن منطق را مطرح ميكند كه ميتوان آن را مدخل منطق دانست وى اجزاء محموله را در اين كتاب هفت تا ناميده است كه «جنس، فصل، حد، رسم، ماهيت، عرض خاصه و عرض عامه» باشد و اين هفت امر را اساس محمولات در قضايا ميداند.
در مورد قضيه حمليه بحمل اولى «انسان موجود است» گويد:
اين گونه قضايا در حقيقت بلا محمولند زيرا «موجود» از محمولات خاص نيست همچنانكه شيئيت.
وى در مورد امور متضاده مانند «بياض و سواد» بحثى مستوفى دارد مبنى بر آن كه آيا امور متضاده هر يك عدم ديگريست يا نه وى گويد: افلاطون هندسه را مقدمه فلسفه داند و بقراط (طب) و برخى ديگر «منطق» را مقدمه فلسفه ميدانند و عدهاى ديگر (اخلاق) را بدان جهت كه ابتدا بايد اخلاق اصلاح شود سپس نفس ناطقه در مورد برهان گويد: براهين معمول در علوم بر دو نوع است.
يكى برهان هندسى و ديگرى برهان منطقى و برهان هندسى مقدم بر برهان منطقى است. و لكن هر دو نوع برهان مربى انديشهاند.
در مورد تسميه شرحى مستوفى دارد.
در مسائل عيون المسائل نيز قسمت مهمى از مباحث الفاظ را مطرح كرده است و مبحث تصورات و تصديقات را با دقت خاص مورد بحث و بررسى قرار داده و ما بين تصورات تامه و تصورات ناقصه امتيازى گذارده است.
در رساله جمع بين آراء افلاطون و ارسطو آمده است: كه ارسطو منطق را مدون كرد و فارابى آن را خلاصه كرد و شيخ الرئيس شرح و بسط داد.
ديگر از رسائل فارابى رسالهايست كه تنها در بيان و تفسير الفاظ مستعمل در كتب منطقى است.
در اين كتاب اصناف دلالت «اصناف