فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٨٨٢ - خصوصيات رئيس مدينه كَرامت و مراتب رياستهاى آن
(از موافقات ج ٢ ص ١٧٦).
مَقاطِع
- (اصطلاح فقهى) مقاطع عبارت از مقدماتى است كه ادله و حجج به آنها منتهى شوند از ضروريات و مسلمات و مثل الدور و التسلسل و اجتماع النقيضين (دستور ج ٣ ص ٣١٥).
مَقام
- (اصطلاح عرفانى) «وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ» مقام بضم ظرف زمان و مكان است و نزد اهل معانى مقام و حال متقارب المعنى و مفهوماند.
مقام عبارت از منزلت و مرتبتى است كه بنده بواسطه آداب خاصى بدان رسد و از طريق تحمل سختى و مشقت بدان نائل گردد.
(از دستور العلماء ج ٣ ص ٣١٠).
مقام هر كس موضع اقامت اوست پس از حصول آداب و مبادى خاص و تحمل سختىهاى لازم و كسى كه در مقامى باشد و اعمال آن مقام را بجاى آرد تا آن اعمال را تكميل نكرده است از آن مقام بمقامى ديگر ارتقا نيابد مگر بعد از استيفاء حق آن مقام.
مقام عبارت از اقامت است مانند مدخل بمعنى ادخال و مخرج بمعنى اخراج و براى هيچ كس درست نباشد كه در مقامى منزل گزيند مگر بواسطه شهود اقامت خداى متعال در آن مقام.
(از رساله قشريه ص ٣٢) ابو الحسن نورى گويد «مقامات اهل النظر فى النظر شتى، فمنهم من كان نظره نظر التسلى و منهم من كان نظره نظر استفادة و منهم من كان نظره نظره عيان المكاشفة و منهم من كان نظر نظره- المنافسة فى المشاهدة» (طبقات ص ١٦٩).
عبد الله منازل در مورد مقام استغفار گويد: خداوند اقسام عبادات را برشمرد و فرمود الصَّابِرِينَ وَ الصَّادِقِينَ وَ الْقانِتِينَ وَ الْمُنْفِقِينَ وَ الْمُسْتَغْفِرِينَ بِالْأَسْحارِ فختم المقامات كلها بمقام الاستغفار ليرى العبد تقصيره فى جميع افعاله و احواله فيستغفر منها» (طبقات ص ٣٦٨).
ابن سالم گويد «من صبر على مخالفة نفسه اوصله الله الى مقام انسه» (طبقات ص ٤١٥).
در انسان كامل است: عرش مقام خاتم انبيا شد و صومعه خلوتخانه وى گشت، كرسى مقام ارواح اولو العزم شد، آسمان هفتم مقام ارواح رسل شد، آسمان ششم مقام ارواح انبيا شد، آسمان پنجم مقام ارواح اوليا شد، آسمان چهارم مقام ارواح اهل معرفت شد، آسمان سوم مقام ارواح زهاد شد، آسمان دوم مقام ارواح عباد شد آسمان اول مقام ارواح مؤمنان شد.
انصارى ذيل آيه «وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ» گويد: اين آيت بر لسان اهل طريقت اشارتست بمنازلات و مكاشفات ارباب حقيقت، يكى در شكر وجد، يكى در برق كشف، يكى در حيرت شهود، يكى در نور قرب، يكى در ولايت وجود، يكى در بهاء جمع، يكى در حقيقت افراد، اين هفت درياست بر سر كوى توحيد نهاده.
روندگان درين راه تا برين هفت دريا گذر نكنند، روا نباشد كه بر سر كوى