فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٨٦٦ - خصوصيات رئيس مدينه كَرامت و مراتب رياستهاى آن
رجوع به تركيب و (شفا ج ١ ص ٣٨٤) شود.
مفرغ
- (بضم ميم و تشديد و فتح راء اصطلاح ادبى) مستثناى مفرغ در مقابل تام است رجوع به استثناء شود.
مفسدات حج
- (اصطلاح فقهى) رجوع به كفارات شود.
مُفْطِراتِ صَوم
- (اصطلاح منطقى) آنچه روزه را باطل ميكند كه عبارت از خوردن و آشاميدن جماع، اخراج منى، كذب بر خدا و رسول، گرد و غبار غليظ، سر زير آب كردن و جز آنها است رجوع به مبطلات صوم شود.
(از عروة ص ٣٩٩- شرح لمعه ج ١ ص ١١٩)
مَفْعولٌ بِه
- (اصطلاح ادبى) اسمى است منصوب كه فعل بر او واقع شود و رتبه آن بعد از فاعل است مانند «ضرب زيد عمروا» و «هو اسم ما وقع عليه الفاعل» (از الهدايه ص ١١٨).
مَفْعولٌ فيه
- (اصطلاح ادبى) مفعول فيه را ظرف هم گويند و ظرف در اصطلاح نحويان وقت يا مكان باشد كه اغلب متضمن فى است نه در همه مانند «يوم الجمعة يوم مبارك».
مفعول فيه منصوب است به عامل ظاهرى چنانكه گذشت مانند «فرسخا» در جواب كسى كه گويد كم سرت و هر ظرفى اعم از آنكه مختص باشد يا مبهم قابل است كه منصوب شود بجز مذ و منذ.
ظروف مكان مبهم مانند (جهات ست. فوق تحت يمين، يسار و ..) يا شبه آن مانند «جانب ناحيه» و همين طور آنچه از فعل درست ميشود مانند مجلس، مشرق.
بعضى از كلمات ميباشند كه در اصل ظرفاند لكن فاعل يا مفعول .. واقع ميشوند مانند «يوم، شهر» كه ظروف متصرفهاند. از جمله ظروف غير متصرفه مانند «عوض قط ولدى» است (از سيوطى ص ١٠٧- ١٠٨)
مَفْعولٌ لَه
- (اصطلاح ادبى) يا مفعول لاجله عبارت از مفعولى است كه فعل براى او انجام شود و معنى تعليل را رساند مانند «جد شكرا- ضربته تأديبا» مفعول له بايد با فعل قبل از خود از لحاظ وقت و فاعل متحد باشد و در غير اين صورت با لام يا يكى از اداة تعليل آيد مانند «لدوا للموت. و ابنوا للخراب» و در صورتى كه مصدر هم نباشد با لام آيد مانند «سرى زيد للماء» و «ان امرأة دخلت النار فى هرة جستها» (از سيوطى ١٠٥).
مَفْعولِ مُطْلَق
- (اصطلاح ادبى) مفعول مطلق عبارت از مصدرى است زيادى كه مؤكد عامل خود باشد يا مبين نوع يا عدد آن باشد و از اين جهت مفعول مطلق گويند كه قيدى ندارد مانند به، له .. مانند «وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكْلِيماً وَ الصَّافَّاتِ صَفًّا. فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزاؤُكُمْ جَزاءً مَوْفُوراً» و بالجمله مفعول مطلق تاكيدى مانند «ضربت ضربا» و نوعى مانند «جلست جلسة الامير» و عددى مانند «ضربته ضربتين» گاه عامل مفعول مطلق حذف شود مانند «شكرا» بجاى (شكر الله