فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٧٥٧ - خصوصيات رئيس مدينه كَرامت و مراتب رياستهاى آن
باشد و مقام مراد فوق مقام مريد است.
اهل تصوف لفظ مريد و مراد را بدو معنى اطلاق كنند يكى بر مقتدى و مقتدى و ديگر بر محب و محبوب اما مريد عين مقتدى آنست كه ديده بصيرتش بنور هدايت بينا گرديده و به نقصان خود نگرد و آتش كمال در نهادش بر افروزد و آرام نگيرد الا با حصول مراد و وجود قرب حق.
ابو عثمان خيرى گويد: مريد كسى است كه دل او مرده باشد از هر چيزى غير از خدا و تنها خداى را بخواهد و قرب او را خواستار باشد و بدو مشتاق باشد.
و بعضى گويند مريد كسى است كه از اراده خود وارسته باشد.
جنيد گويد مريد كسى است كه صاحب سير باشد و مراد صاحب طير باشد.
و بالجمله از نظرى عارفان آنست كه قوت ولايت عارف بمرتبت تكميل رسيده باشد و مراحل سير و سلوك را طى كرده و طرق ارشاد و تربيت بنظر عيان بديده و بامداد جذبات الهى از مدارج قلبى و معارج روحى گذشته و بعالم كشف و يقين رسيده و بمشاهده و معاينه پيوسته و بمرتبت شيخى و مقتدائى رسيده باشد.
مراد، عارفى است كه او را از خود اراده نباشد و بنهايت مقامات رسيده باشد و مقام مراد فوق مقام مريدست.
(از مصباح الهدايه ص ٨٠) و بالجمله:
اهل تصوف لفظ مريد و مراد را بر دو معنى اطلاق كنند يكى بر مقتدى و مقتدى و ديگر بر محب و محبوب اما مريد بمعنى مقتدى آنست كه ديده بصيرتش بنور هدايت بينا گرديده و به نقصان خود نگرد و آتش كمال در نهادش بر افروزد و آرام نگيرد الا با حصول مراد و وجود قرب حق.
(از شرح منازل ص ١٢٤- لمع ص ٣٤٢ مصباح الهدايه ص ٨٠) و نيز ابو عثمان حيرى گويد: مريد كسى است كه دل آن بيزار باشد از هر چيزى غير از خدا و تنها خداى را بخواهد و قرب او را خواستار باشد و بدو مشتاق باشد.
و بعضى گويند: مريد كسى است كه كلا از اراده خود وارسته باشد.
جنيد گويد: مريد كسى است كه در سير باشد و مراد در طير باشد.
(لمع ص ٣٤١ مصباح الهدايه ص ٧٩- ٨٢).
وحى فرستاد كه يا موسى: خواهى كه بجايى رسى؟ مراد خود فداى مراد ازلى ما كن و ارادت خود در باقى كن.
(از عده ج ٣ ص ٣٥)
مُراعاتِ نَظير
- (اصطلاح ادبى) از جمله محسنات معنوى مراعات نظير است كه تناسب و توفيق هم نامند و ايتلاف و تلفيق هم نامند و آن جمع ميان امرى باشد با آنچه مناسب با اوست مانند شمس و قمر «الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبانٍ» رجوع به (المعجم ص ٢٨٣) شود (از مطول ص ٣٥٢) در ابدع آرد مراعات نظير جمع كردن