فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٧٥٥ - خصوصيات رئيس مدينه كَرامت و مراتب رياستهاى آن
٦- مرتبت كون جامع كه انسان كامل است.
مُرابَحَه
- (اصطلاح فقهى) بيعى است كه در آن سود در نظر گرفته ميشود با ذكر رأس المال رجوع به مساومة شود.
مَراتِبِ اجْسامِ هَيولائيَّه
- (اصطلاح فلسفى) منظور بيان تركيب تكوين عالم ماده است، نخست اركان اربعه و اسطقسات پديد آمدهاند و سپس از امتزاج و اختلاط آنها بخارها و دخانها و مواليد حاصل شده است (رجوع شود به آراء اهل مدينه فاضله ص ٦٠)
مراتب انواع
- (اصطلاح فقهى) در زير عنوان كلمه جنس و اجناس عاليه اشاره شد كه نوع و جنس گاه اضافىاند و گاه حقيقى و اجناس گاه بعيداند و گاه قريب و جنس الاجناس جنسى است كه فوق او جنسى ديگر نباشد و اجناس و انواع متصاعدا و متنازلا مترتباند و هر جنسى نسبت بامرى و جنسى كلىتر از خود نوع است و از اين جهات و اعتبارات انواع اضافى چهار است چنانكه مراتب اجناس چهار است. ١- نوع عالى كه فوق او نوعى نباشد مانند جسم كه فوق او نوعى نيست بلكه جنس الاجناس است. ٢- نوع اخص كه دون او نوعى نباشد كه نوع سافل هم گويند مانند انسان كه دون او شخص است. ٣ و ٤ متوسط مانند جسم نامى و حيوان كه هر دو نوع متوسطاند حيوان نسبت به جسم نامى و جسم نامى نسبت به جسم مطلق.
(دستور ج ٣ ص ٢٤٣) رجوع شود باجناس عاليه و انواع.
مَراتِبِ كُليَّه
- (اصطلاح عرفانى) مراتب كليه شش مرتبتاند ١- مرتبت ذات احديت ٢- حضرت الهيت ٣- ارواح مجرده ٤- نفوس عامله كه عالم مثال است و عالم ملكوت است ٥- ملك و شهادت ٦- مرتبت كون جامع كه انسان كامل است رجوع بفرهنگ مصطلحات عرفا شود.
مَراتِبِ سَبْعه
- (اصطلاح عرفانى) كه صدر الدين نيز بكار برده است و مراد از مراتب سبعه طبيعت، نفس، عقل، روح، سر، خفى، و اخفى است، (از رسائل صدرا ص ٢٩٥)
مَراتِبِ وُجود
- (اصطلاح فلسفى) مراتب وجود بنا بر قول غزالى پنج است: وجود ذاتى، حسى، خيالى، عقلى و شبحى.
(از مبدأ و معاد صدرا ص ٢٩٥) قطب الدين گويد: چون تأمل كنى وجود را او را يابى ابتدا كرده از اشرف فالاشرف و بر مراتب او و وجود واجبى را آنست كه او را شرف اعلى است كه لا يتناهى است و عقول باختلافى كه در رتبت دارند اشرف ممكناتاند و اشرف ايشان عقل اول است و تلو عقل اول در شرف نفوس سماوى است آنگاه مرتبه صور آنگاه مرتبه هيولاى مشترك ميان عناصر و از اينجا آغاز ميكند و در ارتقاء.
(از درة التاج جمله پنجم از فن دوم ص ٩٠).
شيخ اشراق نيز موجودات را به