فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٥٩٤ - كلام در عصر خلفاى عباسى
مقالات الاسلامين، تأليف ابو الحسن اشعرى، المقالات فى اصول الديانات، تأليف على بن الحسين بن المسعودى (٣٤٦) صاحب مروج الذهب، و الفرق بين الفرق تأليف ابو منصور عبد القاهر البغدادى (٤٢٦ ه).
رشد فلسفه
بارى با آنكه بحث در مسائل اعتقادى نزد أهل حديث بدعت و حرام بود خلفاى اسلام كه هم حافظ شريعت و هم نگهبان سياست مملكت بودند ناچار شدند ضديت اهل سنت را نديده گرفته جهت رد شبهات، دانشمندان را به سلاح علوم عقلى و منطقى مسلح گردانند.
و بدين ترتيب به نقل علوم عقلى و فلسفه و رياضيات و طبيعيات به زبان عرب همت گماشتند و اين علوم را با تمام شعب و فروعش در جهان اسلام وارد كردند و بسيارى از فلاسفه اسلامى از همان اوان رشد فلسفه در اسلام در موارد مناسب از آيات و اخبار استفاده كردند و شواهدى آوردند تا آنجا كه در بعضى از كتب و رسائل فلسفى ديده ميشود. كه ابتداى مبحث به آيهاى و روايتى شروع ميشود و در خلال مبحث نيز آيات و اخبارى بمناسبت، نقل شده است نمونه اين طرز تفكر، انديشه فرقه اسماعيليه است كه، آنان در اختلاط مسائل فلسفى با نقليات كوشش وافرى مبذول داشتهاند، چون، مذهب آنان مبتنى بر تأويل است ناچار براى آنكه از عهده تأويلات و بيان مبهمات و مجملات و متشابهات قرآن و اخبارى نبوى برآيند بدنبال علوم عقلى رفتند و به اصول و قواعد آن كاملا آشنا شدند و چون بسيارى از مشكلات آنان از اين راه حل شد و توفيقاتى حاصل كردند پنداشتند كه كليد حل شريعت، فلسفه و علوم رياضى و منطق است و بدين جهت فلسفه را از دين جدا ندانستند و همه فلاسفه بزرگ يونان و بلاد ديگر را ملهم به الهامات الهى دانستند. و كلمات آنها را بعنوان وحى منزل تلقى كردند. اين فرقه خود اصطلاحاتى وضع كردند و كلام نوينى بوجود آوردند نمونه اين گونه افكار كتب و رسائل ناصر خسرو قباديانى و حميد الدين كرمانى است.
دسته ديگرى كه از لحاظ فكرى همانند اسماعيليهاند، اخوان الصفا ميباشند. اين دسته كه خود طبقه خاصى از فلاسفه اسلامى را تشكيل ميدهند ظاهرا مكعب خاصى را دنبال ميكردند و در پىريزى فلسفه و يا كلام خاص بخود روش اسماعيليان را كم و بيش دنبال كردند و صراحة خواستهاند حكمت يونان را با مسائل دين هم آهنگ سازند.
سعى اينان بر اين بوده است كه فاصله ميان دين و حكمت را مرتفع سازند و رنك دينى كامل بفلسفه بدهند.
بناى كار فلسفى آنها بر فلسفه يونان بويژه فيثاغورسيان و فلسفه هندى بودائى و فلسفه اشراقى ايرانى و افكار منسوب به مذهب هرامسه و بالاخره افكار و انديشههاى سقراط، افلاطون و ارسطو است از سخنان آنان استفاده كردند و به تأويل آيات و أخبار پرداختند و با اختلاط آن فلسفهاى خاص بوجود آوردند.