فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٤٠٥ - ف
منقسم شود، پدر را پنج و مادر را پنج، و دختر را پانزده، پنج بماند: يكى مادر را بود، و يكى پدر را، سه دختر را.
(معتقد الاماميه ص ٦- ٤، ٤٢٤) و در كليات حقوقى آمده است:
فرائض جمع فريضه است بمعنى تعيين مقدار و بريدن. و باين معنى است نصيبا مفروضا يعنى سهمى كه مقدار آن تعيين گرديده. و فرض الثوب يعنى پيراهن را بريد. و نبايد آن را بمعنى ايجاب و الزام قرار داده و از لحاظ اينكه ارث بخششى است از طرف شارع حمل بر عطيه و بخشش گردد. بلكه بر عكس ممكن ست استعمال فرض در اين دو معنى و لو مجازا بمعنى قطع و تقدير باشد.
مقصود از فريضه در باب ارث خصوص سهامى است كه در قرآن مجيد بطور تفصيل مثل نصف و ثلث و ربع تعيين گرديده.
بنا بر اين فرائض اخص از مواريث است. و تعبير بعض فقهاء از عنوان مبحث بفرائض من باب تغليب و تجوز بوده يا خواستهاند متابعت از حديث نبوى بنمايند. و حديث من باب تيمن و تبرك عينا نقل ميشود.
«قال تعلموا الفرائض و علموها الناس فانى امرؤ مقبوض و ان العلم سيقبض و تظهر الفتن حتى يختلف الاثنان فى الفريضه فلا يجدان من يفصل بينهما»
فرمود مسائل ارث را ياد بگيريد و آن را بمردم بياموزيد زيرا من جان خواهم سپرد و علم هم بزودى از بين رفته و فتنهها بروز خواهد كرد و حتى ميرسد وقتى كه دو نفر در امر ارث با هم اختلاف داشته باشند كسى را نيابند كه بين آنها قطع و فصل نمايد.
و يا آنكه مقصود از فرائض مطلق سهام است و لو اينكه در قرآن بالخصوص تعيين نشده باشد بلكه حكم آن مأخوذ از سنت و يا آيه اولو الارحام باشد. و بر اين تقدير فرائض با مواريث كه جمع ميراث است مساوى خواهد بود.
(كليات حقوقى ص ٣٥٥).
فَرائِضِ يَوميَّه
- (اصطلاح فقهى) نمازهاى يوميه را كه واجباند گويند كه نماز صبح، ظهر، عصر، مغرب و عشا باشد رجوع به صلوات يوميه شود. و مراد از كلمه فرائض بطور مطلق كتاب فرائض است كه ارث است رجوع شود به (كشاف ص ١١٢٦).
فَرار
- (اصطلاح عرفانى) فرار يعنى گريختن و در اصطلاح فرار از هر چيزى كه بنده را از اطاعت حق باز دارد و فرار كردن از آنچه فانى است، كه دنيا و بهرههاى مادى آن باشد كه انسان طالب، از جهل و نادانى فرار كند و از رسوم ظاهرى فرار كند و از غير حق فرار كند.
(از شرح منازل ص ٣٤) فرمودند:
خُذُوا حِذْرَكُمْ فَانْفِرُوا ... أَوِ انْفِرُوا جَمِيعاً از روى اشارت بر ذوق جوانمردان طريقت اين آيت اشارت بفرار است و فرار با مولى گريختن است و در تفرد بر خود بستن و از دو جهان رهائى جستن.
و گفتهاند، فرار بر دو قسم است، يكى از خلق بگريختن و ديگر قسم با حق گريختن اما از خلق بگريختن آسان كارى است، اين