فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٤١٤ - ب
هنعه ممزوج از سعد و نحس بود. هفقه سعد بود. جبهه بارد نحس بود خرنان.
سعد بود. جبهه بار و نحس بود خرنان.
حار يابس بود صرفه مائى نحس بود.
سماك. ارضى يابس بود. غفر روحانى بود. زبانا. رياحى. سعيد بود. اكليل.
ممتزج از سعد و نحس بود. و قلب يعنى منزل قلب كوكب سعيد مائى است. و منزل شوله. سعيد روحانى بود و منزل نعائم. كوكب نارى سعيد بود.
و منزل بلده كوكب نارى نحس بود و منزل سعد ذابح كوكب ارضى نحس بود و منزل سعد بلع كوكب ممتزج بود و منزل سعد السعود كوكب ممتزج از ارض و هوا بود و منزل سعد الاخبيه كوكب بادى بود و منزل فرغ المقدم. محبت و شهوت ... و كوكب مائى سعيد بود.
و منزل رشا كوكب مائى بود. و بنا بر اين افلاك بر اين بروج تقسيم ميشوند و مثلا شمس مخصوص اسد بود و قمر ويژه سرطان. حمل. عقرب و مريخ، دلو، جدى. آن زحل بود و ثور، ميزان آن زهر.
حوت و قوس آن مشترى جوزاء و سنبله آن عطارد بوند.
(از مختار رسائل ص ٣٢)
بُرُوجِ نَر
- (اين اصطلاح نجومى است) ابو ريحان گويد:
همه برجهاى گرم نر است و همه برجهاى سرد ماده. و ستارگان قوى شوند اندر آن برجها كه ماننده ايشانند بطبع و بنرى و مادگى و ستاره بر طبع برج شود هر كجا باشد، تا گاهگاه كوكبى يابى نر و بر مادگى دلالت كرده از جهت بودنش اندر برج ماده. و هندوان گويند كه همه برجهاى فرد اى نر نحساند و همه مادگان سعداند.
اتفاق همگان بر آنست كه برجهاى نران همه روزىاند و مادگان همه شبى.
و ستارگان روزى ببرج روزى قوى باشند. و شبى اندر برج شبى قوى گردد.
و اندر بزيذج رومى چنانست كه گروهى گفتند حمل و سرطان و اسد و قوس روزىاند. و نظيرهاى ايشان ميزان و جدى و دلو و جوزا شبىاند. و باقى مشترك هم شب را و هم روز را. و هندوان گويند كه حمل و ثور و جوزا و سرطان و قوس و جدى بشب قوى باشند. و شش برج باقى نظير ايشان قوى باشند بروز.
حمل و ثور و اسد و حوت بريده انداماند. اما حمل و اسد از جهت آنك پايهاشان شكافته است بكفشك و چنگال.
و ثور نيز همچنان وز جهت آنك نيمه گاو است بر ناف بدو نيم بريده. اما حوت از جهت آنك خود اندام ندارد.
حمل و ميزان و قوس منتصباند بر پاى كرده. و همچنين اندر كتابهاى گفتند.
و ديگران را ياد نكنند و نكردند. و اما هندوان همىگويند كه حمل و ثور و سرطان و قوس و جدى ستان خفته بر پشت همىبرآيند. و اسد و سنبله و ميزان و عقرب و دلو بسر ايستاده همىبرآيند. و جوزا و حوت گرايسته بر پهلو همىبرآيند. و مراد ايشان اندر آن مرا معلوم نيست، كه نهاد صورتهاى بروج اندر خور اين نيست. و هيچ بر آن گواهى