فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٩٧ - الف
غيره را امراض نفسانى گويند.
(اخلاق ناصرى ص ١٣٤)
امرِ اضْطِرارِىّ
- (اصطلاح اصولى) در مقابل اختيارى است و امر اضطرارى مفيد حكم ثانوى است مثل اكل مية.
امرِ اعتِبارِىّ- امرِ انْتِزاعِىّ
- (اصطلاحات فلسفى) آنچه بستگى باعتبار معتبر داشته باشد و يا از امور موجود در خارج انتزاع شده باشد امر اعتبارى و انتزاعى گويند و در مقابل امور اعتبارى امور خارجىاند كه متحقق در خارجاند.
(رجوع شود باعتبارى- اسفار ج ٣ ص ١١)
امرِ بِشَيْء
- (اصطلاح اصولى) در ميان اصوليان بحث است كه آيا امر بشىء مقتضى نهى از ضد او است يا نه.
مثلا اگر گفته شود «صل» يعنى نماز بجاى آور بالملازمة يا بتضمن نهى از ضد آن كرده است كه مثلا كارهاى منافى نماز را انجام مده يا ترك نكن او را بنحو اقتضاء ضد خاص يا ضد عام يا آنكه هيچ نوع اقتضائى ندارد نه بتضمن و نه بالتزام و نه بالمطابقه و ترك امور منافى با صلاة از نواهى و دلائل خارجى فهميده ميشود نه از بطن امر بصلاة.
مراد از اقتضاء اعم است از عينيت يا جزئيت يا لزوم از جهت تلازم بين طلب يكى از دو ضد و طلب ترك ديگر و اعم است از مقدمية پس بحث اين طور ميشود كه آيا امر به چيزى مقتضى نهى از ضد است بنحو عينيت يا جزئيت يا لزوم يا آنكه مقدمه نهى از ضد است و مراد از ضد هم مطلق معاندات و منافيات فعل است.
وجودى باشد يا عدمى و اغلب اصوليان مرادشان از ضد، ضد عام است چون ترك ضد عام مقدمه فعل مأمور به است پس گويند امر بشىء بنحو مقدميت مقتضى نهى از ضد است يعنى ضد عام كه ترك ترك باشد زيرا انجام هر كارى موقوف بر ترك ضد آنست زيرا ميان فعل و ترك امرى منافات كامل است و اجتماع وجود و عدم نتواند پس در اين كه انجام مأمور به مستلزم ترك مقابل آنست حرفى نيست نهايت بحث اين است كه آن نهى از بطن امر فهميده ميشود يا نه و در حقيقت هر امرى منحل بدو جزء ميشود يكى همان امر و ديگرى نهى از ضد و مراد از ضد خاص امور وجودى ديگر است كه منافات با مأمور به دارد و ضد عام ترك همان مأمور به است، در هر حال قول تحقيق اين است كه امر بشىء مقتضى نهى از ضد آن نيست نه ضد خاص و نه عام نه بنحو عينى و نه جزئى و نه تضمين و نه التزام، بلكه بدلائل و نواهى خارجى ترك اضداد فهميده ميشود و نهايت اين است كه از باب مقدمى ممكن است درست باشد.
رجوع شود به (الموافقات ج ٣ ص ٧١ كفايه ص ٢١١)
امْرِ بِصيغَه
- مراد امر حاضر است رجوع بامر شود.
امرِ بِمَعْرُوف
- يعنى وادار كردن مردم را بر انجام كارهاى پسنديده و خوب و مشروع و اطاعت خدا قولا و فعلا و نهى