فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٨٦ - الف
إِحالَة
- إحالة منشأ استحاله و ملزوم آنست و گاه اطلاق بر تغيير در كيف شود مانند تسخين و تبريد كه لازمه آن دو استحاله است و گاه اطلاق بر تغير جوهرى و در صورت نوعيه شىء ميشود كه كون و فساد نامند.
(رجوع شود باستحاله و دستور ج ١ ص ٤٧ و كشاف ج ١ ص ٣٦٦)
إِحْباط
- در لغت بمعنى از بين رفتن و فاسد شدن است و در معقول اين اصطلاح را متكلمان در مقام بيان آنكه آيا افعال و اعمال نيك بندگان بواسطه اعمال زشت و ناپسند آنان از بين رفته و بىارزش ميشود يا نه بكار بردهاند.
عده معدودى از متكلمان نظر و قول اول را پذيرفتهاند و لكن اغلب آنان اين نظر را مردود ميدانند و ميگويند همان طور كه در كتب آسمانى ذكر شده است عكس قضيه كه اعمال خوب و پسنديده موجب تزكيه بندگان زشتكار است درست است و لكن عمل زشت بندگان موجب بلا اثر و بىارزش شدن اعمال نيك آنان نمىگردد آيات و اخبار نيز همين معنى را تأييد ميكنند.
اصل اين اصطلاح مأخوذ از آيه وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ.
احْتِجاب
- (اصطلاح عرفانى) (رجوع به حجاب شود)
احْتراس
- اين اصطلاح ادبى است و نوعى از اطناب است كه تكميل هم نامند. و آن باشد كه در وسط كلام يا آخر آن كه موهم خلاف مقصود باشد امرى آورند كه آن موهم خلاف را رفع كند چنانكه در اين آيت قالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُونَ جمله «وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ» احتراس است از اين معنى كه توهم نشود كه تكذيب واقع و در نفس الامر درست است.
در ابدع البدائع است كه احتراس آنست كه گوينده در ايراد معنى مقصود توهم اعتراض كند يا تفرس ملال مستمع.
پس بلفظى موجز ازين مخاطره خلاصى يابد و مثالهائى از اشعار عربى و فارسى ايراد كرده است و بالجمله مراد از احتراس ايراد امرى باشد در كلام كه رافع توهمات و احتمالات باشد چنانكه در اين آيت لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ موهم اين معنى است كه آنها ستم كارند و ممكن است بشما ستم و ظلم روا دارند لكن جمله وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ احتراز و احتراس است كه اين پايمال كردن آنها از روى عدم اطلاع بر وجود شماست نه طبع ستمكار آنها (از كشاف ج ١ ص ٣٣١- ابدع البدائع ص ٢٢).
احْتِراق
- اين اصطلاح نجومى است و عبارت از اجتماع آفتاب است با يكى از خمسه متحيره در درجه واحده از فلك البروج و اما هرگاه ماه و آفتاب در يك برج قرار گيرند اجتماع گويند.
(كشاف ج ١ ص ٣٦٠ دستور ج ١ ص ٤٥)
احْتِضار
- از باب افتعال از حضر است يعنى حاضر آمدن و محتضر يعنى