فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٧٧ - الف
است) اصحاب اين فن شش امر را كه در صنعت كيميا بكار دارند ارواح ناميدهاند و آن شش امر عبارت است از: زيبق، زرنيخ، كبريت، نوشادر، كافور و روغن.
و هفت امر را نيز از اجساد ناميدهاند و آن هفت عبارتند از: رصاص اسرب كه گويند از لحاظ طبع به طبع زحل است و رصاص قلعى كه گويند بطبع مشترى است. و حديد كه گويند بطبع مريخ است و ذهب كه گويند بطبع شمس است و مس كه گويند بطبع زهره است و نقره كه گويند بطبع ماه است و خارصينى كه گويند بطبع عطّار است.
و بنا بر اين هفت جسدند بر طبع هفت كوكب و گويند هرگاه مقدار ارواح بر اجساد برابر بود از هم مفارقت نكنند و آنها را اجسام گويند.
و بر اين اساس خاصيتها نهادهاند و در علوم غريبه اجسام و ارواح اصلى اصيل دارد.
(رجوع شود به رسائل جابر ص ٦٢)
أَجْسامِ آلِىّ
- (اصطلاح فلسفى) مراد موجودات آلى مانند نبات و حيوان و انسان است.
(رجوع شود به تهافت التهافت ابن رشد ص ٤٩ و كلمه آلى در اين فرهنگ).
أَجْسامِ أَرْبَعَه
- (اصطلاح فلسفى) مراد عناصر اربعه ميباشد «و هذه الاجسام الاربعة لا تزال من اجل هذه الحركات فى كون دائم و فساد دائم اعنى فى اجزائها».
(تهافت التهافت ص ٧٨) رازى گويد: «و اجسام چهارگانه اندرين شكل مستدير معتدل و محكم به ترتيب حكيمى نهاده شده است چنانكه سختتر جسمى كه آن مايه مواليد است و آن خاك است به ميانه عالم است و آب كزو برتر و نرمتر است و با او آميزنده است با او هم پهلو است تا نبات و حيوان از ايشان حاصل همىآيد و مر نبات را سر اندرين جوهر سخت كه زمين است همىشود از بهر غذا كشيدن».
(از زاد المسافرين ناصر خسرو ص ١٤٩ و رجوع شود به رسائل ذكرياى رازى ص ٢٣١).
أَجْسامِ أَرْضِيّه
- (اصطلاح فلسفى) مراد كائنات ارضى است و مواليد را نيز اجسام ارضيه نامند.
(رسائل اخوان ج ٣ ص ١٩٤)
أَجْسامِ أسْطُقْسّىِ
- رجوع شود به اسطقس و اسطقسات و عناصر اربعه.
أَجْسامِ اوّل
- (اصطلاح فلسفى) مراد اجسام و عناصر بسيط است بابا افضل گويد: اجسام دو گونهاند اجسام اول و اجسام مركب و متولد و اجسام اول پنج قسماند، سپهر و چهار عنصر آتش، و ...
و از اين بيان معلوم ميشود كه وى عنصر آسمانى را عنصر جداى از عناصر اربعه ميداند.
(مصنفات جلد اول رساله پنجم ص ١٣)
أَجْسامِ بَسِيْطَة
- (اصطلاح فلسفى) مراد از اجسام بسيطه عناصر اربعه ميباشد در حال خلوص و بساطت مثلا آب