فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٦٩ - الف
بدست آوردن حكمى شرعى بنحوى كه احساس كند كه بيش نتواند استقصا كند و كسى كه وسع خود را در اين راه مصروف دارد مجتهد گويند و حكم ظنى كه بدست آورده است مجتهد فيه گويند. واضح است كه اجتهاد در مسائل شرعى را شرائطى است از جمله علم و اطلاع كافى به لغات عرب و صرف و نحو زيرا كتب احاديث و قرآن كه از مستندات است بلغت عربى است ديگر علوم كلامى كه بحث در تكليف و مكلف كند و منطق كه سبك استدلال را ياد ميدهد و علم اصول فقه و علم درايه و رجال حديث، معانى بيان، و جز آن. (از قوانين ج ٢ ص ٢١٧- كفايه ج ٢ ص ٤٢٠- معالم ص ٢٣٢).
اجتهاد در عقليّات مانند خداشناسى و اصول ديگر دينى روا نيست و در فروع دين و مسائل شرعى فرعى است.
در اينكه آيا تجزى در اجتهاد روا است يا نه اختلاف است باين معنى كه آيا شخص تواند در برخى از مسائل شرعى اجتهاد كند و در برخى تقليد كند يا نه برخى گويند امكان ندارد زيرا اگر كسى ملكه استنباط احكام را دارا باشد در تمام مسائل شرعيه داراست و اگر فاقد آن ملكه باشد در هيچ يك از مسائل نتواند اجتهاد كند.
زيرا مجتهد كسى نيست كه تمام مسائل شرعى را حاضر الذهن باشد بلكه اجتهاد ملكهايست در شخص كه «اذا رجع فهم» بنا بر اين يا شخص بطور مطلق مجتهد است يا نه و تجزى در اجتهاد جايز نيست و بالجمله اجتهاد مطلق عبارت از اقتدار بر استنباط احكام فرعيه است از امارات معتبره يا اصول معتبره عقلى يا نقلى و تجزى عبارت از اقتدار بر استنباط برخى از مسائل است. (از كفايه ج ٢ ص ٤٢٢- معالم ص ٢٣٢- قوانين ص ٢١٢- كشاف ج ١ ص ٢١٨، رجوع به تقليد شود.) در اصول رشاد آمده است:
اجتهاد در لغت بمعنى تحمل مشقت است و در اصطلاح عبارت است از استنباط احكام شرعيه از مآخذ اصليه.
براى اينكه كسى داراى قوه اجتهاد شود لازم است علاوه بر حائز بودن بر نيروى ملكوتى كه فقط از منابع قدسيه سرچشمه ميگيرد، بر برخى از علوم احاطه كامل داشته باشد مثلا در علم نحو و تصريف كه دستور زبان عربى هستند متبحر باشد تا معانى كتاب و سنت و كلمات اصحاب را كه بزبان عربى وارد شدهاند درك كند و بعلم تفسير در آن قسمت كه مربوط باحكام است آشنا باشد و از اخبار و احاديث مربوطه باحكام شرعيه تا حدى مطلع باشد و مواضع آنها را بداند تا بتواند عند اللزوم بدانها مراجعه كند و بر علم درايت و رجال واقف باشد تا بتواند اخبار صحيح را از سقيم تميز دهد و از علم منطق و كلام كه جزو مبانى علم اصول هستند بهره كافى داشته باشد و در علوم رياضى و مخصوصا در هيئت و حساب وارد باشد تا در مسائلى مانند مسأله ميراث و تعيين جهت قبله از آنها استفاده كند و نيز بايد بر مسائل فقهيه و اراء فقهاء احاطه كامل داشته