فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٦٦١
هى معرفة المقادير و الابعاد و ...».
(از اخوان ج ١ ص ٤٩).
جَون
- (بفتح جيم- اصطلاح نجومى) يكى از ستارگان بنات نعش بود.
(رجوع شود به حاشيه التفهيم ص ١٠٠).
جَوهَر
- (اصطلاح فلسفى) اشياء و موجودات خارجى را هر گاه بررسى كنيم درمىيابيم كه بعضى موجود مستقل بوده و بعضى ديگر مستقل نبوده و قائم بغيرند بعضى وجود استقلالى دارند و بعضى تبعى و بطور كلى وجود بعضى موجودات انتزاعى است مانند مفهومات و اضافات و بعضى در محلند و بعضى بىنياز از محل.
موجوداتى كه مستقل بوده و در تقرر وجودى نيازى بمحل نداشته باشند جوهرند و حق وجود عينى آنها آنست كه در موضوعى از موضوعات نباشند و موجوداتى كه تبعى بوده و حق وجود عينى آنها اين است كه در موضوعى از موضوعات و محلى از محلها باشند عرضند.
خلاصه كلام آنكه در تعريف جوهر گفتهاند كه آن عبارت از موجودى است كه حق وجود عينى آن اين است كه در موضوعى نباشند يعنى هر گاه در خارج موجود شود در موضوعى نباشد و در محل خود بيان ميشود كه ميان موضوع و محل فرق است و بنا بر اين جوهر ميتواند در محل باشد و لكن در موضوع نمىتواند باشد چنانكه صورت جسميه جوهر است و قائم بمحل است و حال در هيولى است.
و بعضى تعريف كردهاند بآنكه جوهر ماهيتى است كه وجود آن در اعيان نيازى بموضوع نداشته باشد و يا آنكه جوهر امرى است متحيز بالذات. (از اشارات ص ١٢٧- زاد المسافرين ص ٣٠).
قطب الدين گويد: جوهر ماهيتى است كه چون او را در اعيان بيابند وجود او در موضوع نباشد و عرض ماهيتى است كه چون او را در اعيان بيابند وجود او در موضوع باشد.
(از درة التاج قسم سوم ص ٤٦).
ناصر خسرو گويد:
هر آنچ او هست ز اعلى تا باسفل
دو چيز آمد ز آخر تا باول
يكى اعراض و آن ديگر جواهر
چنين گفتند استادان ماهر
چه باشد جوهر آن كوهست دائم
بذات خويشتن پيوسته قائم
عرض قائم بذات جوهر آمد
خرد را اين سخنها باور آمد