فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٦٦٠
جَوزاء
- (اصطلاح نجومى) و يكى از بروج دوازدهگانه است و شرف رأس و هبوط الذنب و وبال مشترى است و برجى است هوائى مذكر و نهارى و غربى ربيعى است و دموى است و ذو جسدين بود.
(رجوع شود به رساله سوم در نجوم اخوان ص ٨٩).
جَوزهَر
- (اصطلاح نجومى) كلمه جوزهر در اصل نام نقطه از سطح فلك قمر بوده است و بعدا نام فلك قمر را جوزهر نهادهاند از باب نامگذارى محل باسم حال، (از دستور ج ١ ص ٤١٩ و رجوع شود به مجموعه دوم مصنفات ص ٢٨١).
ابو ريحان گويد: چون سطح فلك مايل بود از سطح منطقة البروج ناچار هر ده دايره بدو جاى برابر تقاطع ميكنند همچنانكه منطقة البروج با معدل النهار بدو جاى برابر تقاطع كرده است پس نام جوزهر برين هر دو نقطه اطلاق ميشود.
آنكه بطرف شمال است منطقة البروج رأس نامند و آنكه بطرف جنوب است منطقة البروج ذنب خوانند و رأس جوزهر و ذنب جوزهر هم آن دو را نامند رأس جوزهر را مجاز الشمال يعنى گذرگاه شمال و عقدة الشماليه هم نامند و ذنب جوزهر را مجاز الجنوب و عقدة الجنوبيه هم نامند.
(رجوع شود به مدار ماه و التفهيم ص- ١٢٢).
و بايد دانست كه رأس جوزهر زحل به جوزا و رأس جوزهر مشترى به سرطان و رأس جوزهر زهره به ثور و راس جوزهر عطارد است.
جُوع
- (اصطلاح عرفانى) يعنى گرسنگى و از آداب سلوك جوع است كه گفتهاند «الجوع طعام الزاهدين و الذكر طعام العارفين».
(طبقات ٢٨٩).
و گفتهاند «جوع التوابين تجربة و جوع الزاهدين سياسة و جوع الصديقين تكرمة».
(طبقات ١١١).
جنيد گويد: «ما اخذنا التصوف عن القيل و القال لكن عن الجوع و ترك الدنيا و قطع المألوفات و المستحسنات لان التصوف هو صفاء المعاملة مع الله و اصله التعزف عن الدنيا».
(طبقات ص ١٥٨).
جوع آئين سالك راهست
شيوه عارفان آگاه است
جوع سالك باختيار بود
جوع عارف باضطرار بود
مىنمايد رونده مرتاض
از مطاعم بقصد خويش اعراض
تا دلش خوى با خوشى نكند
نفسش آهنگ سركشى نكند