فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٦٣٨
و جزيت آن باشد كه ايشان هر سال بدهند. آنچه امام بر سر ايشان، يا بر زمينهاى ايشان، وضع كرده باشد، بر حسب آنچه مصلحت ديده باشد.
روايت كردهاند كه امير المؤمنين ع بر هر توانگرى چهل و هشت درم وضع كرد، و بر متوسط بيست و چهار درم، و بر درويش دوازده درهم.
و جزيت نگيرند الا از مردان بالغ، كامل عقل. و چون اسلام آرند و سال برگشته باشد، جزيت از ايشان بيفتد. و جزيت را بر انصار مسلمانان صرف كنند.
و چون بشرائط جزيت قيام كنند، و آن آنست كه با مسلمانان كفر ظاهر نگردانند، و محرمات را تناول نكنند، و مسلمانان را دشنام ندهند، و بر مسلمانان كسى را يارى نكنند، و كليسا و كنشت نسازند، لازم باشد يارى كردن ايشان. و اگر تمرد آرند واجب بود، قتال ايشان.
و غنيمت گيرند از هر كه مخالف اسلام است، آنچه لشكر گرد كرده باشد، و آنچه نكرده باشد. و امام را باشد كه پيش از قسمت غنيمت، اختيار كند آنچه خواهد، و كس را بر وى اعتراض نباشد، آنگه خمس بيرون كند: هر پيادهاى را سهمى و هر سوارى را دو سهم. و اگر فرزندى بزمين آمده باشد، در ميان لشكر وى را نيز نصيب دهد.
و آنچه لشكر گرد نكرده باشد، جمله مسلمانان را باشد از زمين، و ضياع. روا نباشد در آن تصرف كردن، و فروختن، و بخشيدن و وقف كردن.
و اما جزيت خداوندانش را بود در آن تصرف كردن، و چون بمسلمانان فروشند جزيت آن با بايع نقل كنند. و اما زمين انفال، زمينى باشد كه خداوندان آن آن را گذاشته باشند و رها كرده، بىجنگ و قتال، يا خداوندش مرده باشد، و هيچ وارثى نگذاشته، و اندرون رودخانها، و سر كوهها، بيشهها، و زمينهاى مرده، و قطايع پادشاهان كه غصب نباشد. اين همه امام را بود تصرف كردن در آن بهر چه مصلحت بيند.
و اگر پيش از فتح اسيرى گيرند، واجب بود كشتن وى. و اگر بعد از فتح باشد، امام مخير بود ميان آنكه رها كند، يا باز فروشد، يا ببندگى گيرد.
اگر كافران بر مسلمانان غلبه كنند، و مال و فرزندان ايشان ببرند، و آنگه مسلمانان غلبه كنند، فرزندان مسلمانان از غنيمت بيرون باشند.
و آنچه غير از اين باشد، اگر خداوندش آن را پيش از قسمت يافت، برگيرد بىعوض و اگر بعد از قسمت يافت، برگيرد، و امام از بيت المال قيمت آن بآن كس دهد كه آن نصيب وى بوده باشد.
(معتقد الاماميه ص ٣٩٩).
جِسْم
- (اصطلاح فلسفى و عرفانى) جسم عبارت از جوهرى است كه قابل اشاره حسيه و لمس باشد و يا امرى است قابل ابعاد ثلثه يعنى طول و عرض و عمق و بنا بر تعريفى نفس قابليت ابعاد است و يا جوهر قابل ابعاد است و يا عبارت از بعد امتدادى است كه متقدر باشد طولا و عرضا و عمقا (از المعتبر ص ٧).
و يا جوهر ممتدى است كه در طرف ديگر وجود و در مرتبت نازل آن قرار گرفته باشد و ادنى و اخس موجودات است و آن حقيقت افتراقى است كه در وجود او قوت عدمش باشد و در عدمش قوت وجودش.