فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٥٩٨ - ت
باشد و وجدى است كه باختيار باشد يعنى به تكلف نفس واجد، و وجد آن حالت طربى است كه بدون اختيار براى واجد پيدا شود بالتفات نفس، و وجود آن حالت طربى است كه بىتكلف و بىاختيار بدون التفات نفس بدان وجد براى سالك حاصل شود.
(از شرح تعرف ج ٤ ص ٣٠ رساله قشيريه ص ٣٤).
ابو القاسم قشيرى گويد: تواجد استدعاء وجد است بنوعى از اختيار و صاحب او را كمال وجد نيست، زيرا اگر او را كمال وجد باشد واجد است و باب تفاعل اغلب براى اظهار صفت است.
(شرح كلمات بابا ص ١١١- ١٢١- دستور ج ١- ص ٣٦٢).
است.
جعفر خلدى گويد: شاه طريقت جنيد بغدادى با جماعتى از مشايخ قصد زيارت طور كردند چون بمناجات گاه موسى رسيدند جنيد را وقت خوش گشت و در وجد آمد. جماعت از روى موافقت بتواجد درآمدند هر كس در شورى افتاد و از هر گوشه نعره همىآمد، راهبى آنجا در غارى نشسته بود چون ايشان را بر آن صفت ديد، زار بگريست و از درد دل و سوز جگر بناليد، آواز برآورد «يا امة محمد اجيبونى» جنيد پيش راهب رفت و راهب: گفت اى شيخ اين تواجد شما بر عموم باشد يا بر خصوص، گفت: بر خصوص. گفت: چون مرد مقهور گشت به چه نيت بر پاى خيزد، گفت: نشانى از حق بدلهاى ايشان رسد بر پاى خيزند، نبينى كه چون جمعى نشسته باشند، مهترى برآيد همه بر پاى خيزند و بتواضع درآيند، ما را از حق نشان آيد و در آن نشان پيمانى بود، وجد ما از آنست. گفتا: چه باشد كه ايشان را از آن واستانند؟، گفتا: خوف خطر و بيم فراق، راهب گفت: «صدقت يا جنيد» در انجيل صورت اين سعادت ديدهايم و خواندهايم، راهب آن ساعت زنار بگشاد و ايمان قبول كرد.
گويند: شبلى هفت روز در وجد خويش رفته بود كه هيچ طعامى و شرابى نخورد غريق درياى محبت گشته، و سر در خود گمكرده. (از عده ج ٥ ص ٢١).
مشايخ گويند وجد مصادفت است و مواجيد ثمرات آن را است اما وجود بعد از ارتقاء از وجد است پس تواجد بدايت است و وجود نهايت است و وجد واسطه بين بدايت و نهايت است.
ابو على دقاق گويد: تواجد سبب استيعاب بنده است و وجد موجب استغراق عبد است و وجود موجب استهلاك عبد است، مانند كسى كه دريائى را مشاهده كند و بعد وارد آن شود و سپس غرق در آن شود و به ترتيب تواجد و وجد و وجود و قصودست و نيز ورود است و شهود است و وجود است و خمود است.
در شرح تعرف است كه تواجد عبارت از ظهور چيزى است كه بباطن مىبيند و ميشنود يعنى آنچه باطن مىبيند و ميشنود بر ظاهر او پديد مىآيد و تواجد صفت ضعيفان و حال مريدان و مبتديان باشد.
توارد
- (اصطلاح فلسفى) كلمه توارد مرادف با كلمه تعاقب است و مراد اين است كه دو يا چند علت على التعاقب و التبادل بر معلول واحدى وارد شوند با حفظ خصوصيات اثر و معلول خاص و بعبارت ديگر با بقاء عين معلول عللى زائل و وارد