فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٥٧٣ - ت
ملاحظه نمايد اين ظواهر را نبايد ملاك تشخيص قرار دهد- زيرا كسى كه در وراء اين ظواهر بدعوى اجتهاد پرداخته ممكن است در حق خود اشتباه نموده و يا مردم را به اشتباه انداخته باشد. بنا بر اين لازم است كه فقط بوسيله مجالست و ممارست مستقيم يا بوسيله ممارست علماء و شهادت آنان بر شايستگى علمى و اخلاقى وى علم حاصل كند. انتهى ...
(اصول رشاد ص ٢٩١- ٢٩٠).
تَقْوى
- (اصطلاح اخلاقى و عرفانى) بمعناى اتقاء و پرهيزكارى است و اتخاذ وقايت است و اصطلاحا دورى كردن از عقوبت حق است بواسطه انجام طاعات حق و احتراز از محرمات است.
(از دستور ج ٢ ص ٣٤١ و رجوع شود به كلمات مكنونه ص ٩٧).
و بعضى گويند تقوى پرهيز از محرمات است فقط و گفتهاند (التقوى مجانبة ما يبعدك عن الله) (طبقات ص ٤٦٠).
فيض گويد: تقوى آنست كه محامد حق را وقايت خود سازد و اضافه همه كمالات و فضائل بحضرت او كند و خداى با چنين كس باشد چنانكه فرمود إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ (دستور العلماء ج ١ ص ٢٤١).
در شرح تعرف است: كه اصل تقوى بر دو معنى است يكى ترسيدن و ديگرى پرهيز كردن و تقوى بنده از خداوند بر دو معنى است يا خوف از عقاب است و يا از فراق باشد، از غير حق پرهيز كند و با غير او نيارامد، تا از خدا جدا نماند و پرهيز كند از آنچه بدو ميل نمايد زيرا كه هر اندازه كه بغير حق مايل باشد از حق دور باشد.
معروف كرخى گويد: «قلوب الطّاهرين تشرح بالتّقوى و تزهر بالبرّ و قلوب الفجّار تظلم بالفجور» (طبقات ص ٩٠).
و گفتهاند: «تعرف تقوى الرجل فى ثلاثه اشياء: فى اخذه و منعه و كلامه» (طبقات ٦٣).
بعضى از بزرگان گويند: تقوى از گناه دورى كردن و از نفس جدا گشتن است.
(از شرح تعرف ج ٣ ص ١٣١).
تَقْويمِ كَواكِب
- اين اصطلاح هيوى است و عبارت است از بعد موضع كواكب از رأس حمل يعنى عبارت از قوسى بود از منطقه البروج ميان اول حمل و موضع كواكب بر توالى بروج كه طول كوكب نيز گويند و مراد از موضع كوكب در طول طرف خطى بود كه از مركز عالم بمركز كوكب گذرد و به فلك اعلى منتهى شود. هر گاه كوكب بر منطقة البروج بود و الا نقطه تقاطع دايره عرض است كه بطرف خط مذكور رود و اين خط را خط تقويمى گويند و حركتى كه آن كوكب بوسيله آن، آن قوس را قطع ميكند حركت طولى و حركت تقويمى گويند.
(از بيست باب ملا مظفر و رجوع شود به التفهيم ص ٢٧٣ ٢٨٤).
تَقيَّه
- (اصطلاح فقهى) نگهدارى است و نگهدارى خود است از ضرر غير بواسطه موافقت كردن با آن در قول با فعل كه مخالف با حق است و آن گاه واجب است اگر مسأله جان و قتل نفس در ميان باشد و گاه حرام است اگر ضررى