فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٥٦٨ - ت
است «و لا يجتمعان فى محل واحد» مانند سياهى و سفيدى و يا تعقل هر يك مستلزم تعقل ديگرى است كه «متضايفان» ميباشند و نسبت ميان آن دو نسبت تضايف است مانند نسبت ميان اب و ابن كه نسبت مكرره است و در صورت دوم يا در طرف عدم شرط است شأنيت وجود تقابل «عدم و ملكه» است مانند عمى و بصر كه عمى عدم البصر و يا در طرف عدم شأنيت وجود نيست «متناقضان» ميباشند مانند نسبت ميان وجود و عدم شىء.
«ان اصناف التقابل اربعة و ذلك ان المتقابلين اما ان يكون احدهما وجوديا و الاخر عدميا او يكونا وجوديين و لا يمكن ان يكونا عدميين لعدم التقابل بين الامور العدمية اذ السلب المطلق انما يقابله ايجاب اما مطلق او خاص ... فتقول المتقابلان اما يؤخذ باعتبار القول و العقد او بحسب الحقائق انفسها و الاول هو التقابل السلب و الايجاب كقولنا زيد ليس بكاتب و الثانى اما ان يكون احدهما عدميا او يكونا وجوديين و الاول هو التقابل العدم و الملكة و هو يقارب تقابل السلب و الايجاب».
(از كشف المراد ص ٥٤ و رجوع شود به شرح منظومه سبزوارى ص ١١٠- شفا ج ٢ ص ٥٥٥- اسفار ج ١ ص ١٣٦، ١٣٤- تفسير ص ١٠٣١- دستور ج ١ ص ٣٣٨- ٣٤٠).
تَقاصّ
- (اصطلاح فقهى) استيفاء حق بطور مطلق از كسى كه بنحوى از انحاء در اداء حقوق اشخاص نكول دارد، استيفاء حق بهر نحوى كه ممكن است.
در كليات حقوقى آمده است.
جز در مورد يقين بحق و عجز از تحصيل آن نمىتوان تقاص نمود. پس با ظن بحق فضلا از احتمال و شك، تقاص جائز نيست و همچنين با امكان تحصيل حق از طريق مراجعه بحاكم شخصا نمىتوان تقاص نمود.
پس اگر استيفاء حق از طريق حاكم متعذر باشد و صاحب حق نتواند عين مال خود يا مثل و يا قيمت آن را بدست آورد اشكالى نخواهد داشت اما اگر مجبور باشد كه جنس ديگرى، مغاير با جنس مال خود تقاص نمايد موقوف باذن حاكم خواهد بود.
اما تقاص وديعه- در آن دو قول است و منشأ دو قول، دو حديث نبوى است:
١- ادّ الأمانة إلى من ائتمنك و لا تخن من خانك. يعنى كسى كه امانتى بتو سپرد باو برگردان و آنكه بتو خيانت كرده تو باو خيانت نكن.
٢- به هند فرموده خذى ما يكفيك و ولدك من ماله يعنى بقدر كفاف خود و فرزندت از مال ابى سفيان كه شوهرش بوده بگير و واضح است كه مال شوهر نزد زن وديعه است.
تقدم
- (اصطلاح فلسفى) تقدم عبارت از بودن چيزى است در جلو و قبل و در مرتبت اول و بنا بر مشهور پنج نوع است باين بيان كه متقدم يا مجامع با متأخر ميشود يا نه قسم دوم تقدم بالزمان است و قسم اول يا متقدم علت تامه متأخر است تقدم بالعليت است و يا علت تامه متأخر نيست تقدم بالطبع است مانند تقدم واحد بر اثنين و در صورتى كه متأخر محتاج بمتقدم نباشد دو صورت دارد يا تقدم و تأخر بر مأخذ ترتب است باين كه مثلا شىء بمبدأ