فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٥٣٤ - ت
است از آفتاب و پيداست كه تشريق كواكبان علوى باستقامت بود از پس احتراق و زين جهت ايشان را سازگار بود زيرا كه همچون يازيدن است از بلا و شدت. پس با وى از باب سفليان آن برابر بود كه پيدا شوند شبانهنگام بر حال استقامت كه بعينه چون تشريق. علويان است. و اما تعريب علويان اندر استقامت بود و بسوى سوختن همىروند.
پس با وى از باب سفليان آن برابر است كه مشرق بامدادان ناپديد شوند مستقيم و هم بر آن حالها. فاما تشريق سفليان بامدادان نزديكست از كار تشريق علويان زيرا كه از پس احتراق بود و بنزديك مستقيم شدن. و گر خود مستقيم بودندى همه كواكبان متحيره يكسان بودندى اندر باب تشويق. اما تغريب سفليان آنگه كه رفتنشان گران گردد بسيار زيانكارتر است و سست سستكنندهتر است از تغريب علويان زيرا كه روى برجوع و سوختن بهم نهاده دارند. پس علويان اندر تغريب سليمحالتراند از سفليان بدان تغريب كه از پس او ناپيدائى آيد. و ما اندرين جدول از سخن يعقوب بن اسحاق الكندى چندان آريم كه مبتدى بدان بداند مخالف دلالات كوكب بقوت تشريق و ضعيفى تغريب هر چند گشتن آن به ضدى نرسد و بالله التوفيق.
رجوع شود به التفهيم ص ٤٤٦١ ١٤٧
تَصَوُّر و تَصْديق
- (اصطلاح منطقى) تصور باشتراك لفظى اطلاق بر دو امر ميشود يكى مطلق حضور ذهنى كه مرادف با علم است و خود منقسم ميشود به تصور و تصديق و آن را تصور مطلق و تصور لا بشرط هم گفتهاند و ديگرى آنكه اطلاق بر حضور ذهنى باعتبار و با قيد عدم اذعان به نسبت ميشود و تصور باين معنى را تصور ساذج و تصور بشرط لا ميگويند «العلم ان كان اذعانا للنسبة تصديق و الا فتصور».
(رجوع شود به دستور ج ١ ص ٢٩٩).
صدرا گويد: لفظ تصور مشتق از صورت است و نزد عامه مردم موضوع براى هيآت جسمانى است كه حاصل براى جسم مشكل است و نزد حكما آن را معانى چند است كه جامع آن «هو ما به يصير الشيء بالفعل» و بمعنى قوت عاقله است و گويد:
«التصور و التصديق يقال على نوعان من العلم الانطباعى الحادث».
(از اسفار ج ٣ ص ١٧١ و ج ١ ص ٣٢٣) محقق رازى تعاريفى چند براى تصور كرده است.
١- حصول صورت شىء در عقل كه مرادف با علم است.
٢- حصول صورت شىء فقط در عقل و مراد از قيد فقط اعتبار عدم حكم است نه عدم اعتبار حكم.
تصديق نيز داراى معانى متعدد است.
١- اذعان بصدق قضيه.
٢- اذعان بثبوت يا سلب محمولى بر موضوع و از موضوع.
٣- اذعان بصدق گفتار گوينده.
در كشاف است كه تصديق در لغت نسبت صدق است بقلب و زبان و يا ربط قلب است بر آنچه ميداند.
در هر حال تصور عبادت از ادراك امور و تجزيه آنها از يكديگر است يعنى ادراك امور بطور جداگانه و مجزاى از يكديگر بدون اذعان و انتساب و تصديق عبارت از اذعان به نسبت ميان امور است و در هر تصديقى بنا بر مشهور سه تصور