فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٤٢ - الف
است مانند «دافع بمعنى دفع».
ب- افعالى كه دو حرف در آنها زياد شده باشد يعنى ماضى آنها پنج حرف باشد و آن پنج باب است.
١- باب تفعّل بزيادت تاء در اول آن و تكرار عين الفعل مانند «تكسّر يتكسّر تكسّرا» و آن براى مطاوعه فعل (باب تفعيل) است مانند «كسرته فتكسر» و مطاوعه عبارت از حصول اثر است در موقع تعلق فعل متعدى بمفعولش و گاه براى تكلف آمده است مانند «تحلم اى تكلف الحلم» و جز آن.
٢- باب تفاعل بزيادت تاء و الف مانند «تباعدَ يتباعدُ تباعُدا» و آن نيز بين اثنين و دو نفر است و گاه براى مطاوعه فاعل بود مانند «باعدته فتباعد» و گاه براى تكلف است مانند «تجاهل اى اظهر الجهل من نفسه و الحال انه منتف عنه».
٣- باب انفعال بزيادت همزه و نون در اول مانند «انقطع ينقطع انقطاعا» و آن براى مطاوعه فعل (ثلاثى مجرد) است مانند «قَطَعْتُه فَانْقَطَعَ».
٤- باب افتعال بزيادت همزه و تاء مانند «اجتمعَ يجتمعُ اجتِماعا» و آن نيز براى مطاوعه فعل است مانند «جمعته فاجتمع» و براى اتخاذ است مانند «اختبر اي اخذ الخبر».
و گاه براى زياده در مبالغه باشد مانند «اكتسَبَ. اى بالغ فِى الكَسبِ».
٥- باب افعلال بزيادت همزه در اول و تكرار لام الفعل اول يا دوم مانند «احمَرّ يَحمَرّ احمِرارا». اين باب هميشه براى مبالغه است و همواره لازم است و مختص بالوان و عيوب است.
ج- افعالى كه در ماضى آنها سه حرف زيادت شده باشد و آن ٢ فعل است ١ باب استفعال بزيادت همزه و سين و تا مانند «استخرج يستخرج استخراجا» و آن براى طلب فعل باشد مانند «استَخرَجتُهُ اى طَلَبتُ خُرُوجهُ» و گاه براى رسيدن چيزى به صفتى باشد مانند «استعظمته اى وجدته عظيما» و گاه براى تحول باشد يعنى حالى بحالى شدن مانند «استحجر الطين اى تحول الى الحجرية».
٢- باب افعيلال بزيادت همزه و يا در مصدر و واو در فعل و تكرار فاء الفعل يا عين الفعل مانند «اعشَوشَبَ الارضُ اعشِيشابا. اى كَثُرَ عُشبُها» و آن براى مبالغه باشد و يا افعللال بزيادت همزه و دو حرف بعد از فاء الفعل مثلا در اجلَوّزَ همزه و دو واو اضافه شده است مانند «اجلَوزَ يَجلَوّزُ اجِلوّازا».
و مانند افعنلال بزيادت همزه و نون و يكى از دو لام مانند «اقعَنسَسَ يَقعَنسِسُ اقعِنساسا» (اى خلف و رجع) و ملحقات ديگر.
اما رباعى مزيد را سه باب است ١- باب تفعلل بزيادت تا مانند «تدحرج يتدحرج تدحرجا» ٢- افعنلال بزيادت همزه و نون مانند «احرنجم يحرنجم احرنجاما» ٣- باب افعنلال بزيادت همزه و لام مانند «اقشَعَرّ يَقْشَعِرّ اقشِعرارا».
(از شرح تصريف ص ٧٥- ٧٣)