فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٤٠ - الف
٢- بارقه كه بزرگتر از نخست باشد و ويژه اهل بدايات باشد و لكن هولناك بود و بدنبال آن آوازى رعدآسا شنيده بشود.
٣- نورى كه ورود آن بمانند ورود آب گرم بر سر نمايد.
٤- نورى كه با قهاريت وارد شود و مدتى استوار ماند و تخديرى ويژه در دماغ پديد آرد.
٥- نورى كه بىنهايت خوشايند بود و مانند برق نبود و بدنبال آن بهجت و سرور آيد.
٦- نور سوزانى كه ناشى از قوت و قدرت عزت بود كه گاه بود كه از راه شنيدن طبلها حاصل آيد.
٧- نورى شديد اللمعان و درخشان و رباينده كه با چشم ديده شود و روشنتر از آفتاب بود و سخت لذتآور بود.
٨- نور درخشنده كه در نهايت لذت بود و چنان نمايد كه آويخته بموى سر بود و زمانى دراز استوار بود.
٩- نورى فياض و با پنجه مثالى چنان نمايد كه موى سر را برگيرد و بركشد آنسان كه صاحب آن را رنجى شديد حاصل آيد. رنجى توام با لذت.
١٠- نورى قوى با پنجه مثالى كه چنان نمايد كه گويا متمكن در دماغ بود.
١١- نورى كه بواسطه نفس و روح بر تمام اجزاء روح نفسانى تابش كند و چنان احساس گردد كه كالبد را بعنوان زره خود برگرفته وارد در آن گردد.
١٢- نورى كه نخست در نهايت صولت و قدرت بود و در هنگام ورود چنان احساس شود كه گويا چيزى منهدم ميشود.
١٣- نورى از انوار سانحه كه بالفور نفس انسان را بربايد و در خلسه برد.
١٤- نورى كه هنگام ورود، صاحب آن احساس سنگينى نمايد.
١٥- نورى كه با نيروى خود كالبد را به جنبش آرد آن سان كه گويا تمام بندهاى و مفاصل كالبد صاحب آن گسسته گردد. (رجوع شود به حكمة الاشراق ص ٢٥٢، ٢٥٤).
أَبوابِ ثُلاثِىّ و رُباعِىّ
- (اصطلاح ادبى) هر فعلى يا ثلاثى است يا رباعى و هر يك از آنها يا مجردند يا مزيد فيه زيرا اگر باقى بر حروف اصليه خود باشند مجردند و اگر يك يا دو يا سه حرف بحروف اصليه آنها افزوده شده باشد مزيد فيه نامند و هر يك از اين چهار قسم يا سالمند و صحيح يعنى بجاى يكى از حروف اصلى آنها حرف عله و همزه و تشديد نيست و يا غير سالماند و غير صحيح و يا مضاعفاند و يا مهموز يا معتل.
رجوع بهر يك از اين اصطلاحات شود.
فعل ثلاثى مجرد را سه بناست فعل مفتوح العين و فعل مكسور العين و فعل مضموم العين و بديهى است كه با هر يك از اين افعال كه ماضى هستند مضارعى نيز استعمال ميشود.
مضارع فعلهاى ماضى كه مفتوح- العين است سه نوع است ١- آنكه فعل