فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٣٥٤ - الف
دورها تمام گردد بىكسر. و غرض اندرين، آسانى ياد داشتن است و بيرون آوردن جايگاهها و رفتنشان. و هر گروهى اين روزگارها بجاى آوردند بر آن حركات كه بر صد يافته شده است. اما آنك ميان مردمان معروف شده است آن هندوان است.
و ايشان آن را كلپ خوانند. و روزگار اين مدت را كلپ اهرگن اى جمله روزگار كلپ. و مردمان ما آن را روزگار سندهند خوانند. و نه چنانست، و ليكن بلغتشان سدهاند. و اين نامى است كه بر هر كتاب نجومى بزرگوار افتد. و تفسيرش چنان بود. آن راستى كه اندرو كژى نيايد.
و نزديك ايشان كتابهاى سدهاند بعدد پنج معروفند. يكى سورج سدهاند، و ديگر بشست سدهاند، و سه ديگر رومك سدهاند، و چهارم بلس سدهاند، و پنجم براهم سدهاند.
و اين روزگارها را ايام عالم از بهر آن نام كردند كه اعتقاد هندوان چنانست كه دو كلپ شباروزى باشد براهم را. و معنى براهم چون بيابى، طبيعت بود. يكى كلپ از آن روز است، و ديگر شب. و اين كلپ كه اندروايم، روز است. و باولش ستارگان و جز ستارگان، از اول حمل رفتن گرفتند، روز يكشنبه. و چون اين كلب تمام شود، كلب شب آيد، و آنچ همىجنبد سكون گيرد. و همچنين شب از پس روز تا عمر براهم تمام شود كه صد سال است، از آن سالها كه از روز مركب شود. و شرح سخنانشان اندرين باب دراز شود.
و بديگر جاى ياد كرديم. فاما اينجا بجدول اندر ادوار كواكب اندر كلب نهاديم، چنانك هندوان دارند، نه چنانك بزيجهاى مردمان ماست. و نيز با آن، هزارها نهاديم كه بو معشر از پارسيان حكايت كرده است.
(التفهيم ص ١٤٨- ١٤٩)
ايّامِ عَجُوز
- (اين اصطلاح گاهشناسى است) ابو ريحان گويد: ايام عجوز هفت روز است. اول آنها ٢٦ شباط است كه چون در آن سوز و سرما هست سرماى پيرزن هم نامند و گويند قوم عاد در آن روز هلاك شدند و از ايشان پيرزنى بماند و بر ايشان مويه كرد.
لكن تازيان گويند عجوز درست نيست و عجز درست است يعنى دنب و دنبال يعنى آخرين سرما.
يعقوب كندى در اين باب كتابى نوشته است و گفته است كه علت انقلاب هوا در آن ايام اين است كه آفتاب به نقطه تربيع يعنى اوج تربيع ميرسد.
و بهر حال عربان برد العجوز هم نامند (از التفهيم ص ٢٦٣)
ايّام غَمّ
- (اصطلاح عرفانى) روزگار بازماندگى و عقب افتادگى از سير الى اللّه.
حافظ
رسيد مژده كه ايام غم نخواهد ماند
چنان نماند و چنين نيز هم نخواهد ماند
چه جاى شكر و شكايت ز نقش نيك و بد است
چو بر صحيفه هستى رقم نخواهد ماند