فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٣٣٧ - الف
آفتاب است تا آنگه كه چندان ماند كه چهار ركعت نماز توان كرد، كه سايه هر چيزى همچندان شود. چون سايه هر چيزى چندان شد وقت قافله نماز پيشين گذشت، اما وقت فريضه باقى باشد.
وقت نماز نافله نماز ديگر آنگه بود كه از فريضه نماز پيشين فارغ شود تا آنگه كه سايه هر چيز دو چندان شود.
و وقت نافله روز آدينه پيش از زوال باشد.
و وقت نافله نماز شام چون از فريضه فارغ گردد، تا آنگه كه شفق فرو شود.
و وقت و تيره آنگه بود كه از فريضه نماز خفتن فارغ گردد، تا آنگه كه نزديك شود بنيم شب.
و وقت نماز شب آنگه بود كه نيمهاى از شب بگذرد، تا آنگه كه نزديك بود كه صبح دوم برآيد.
و وقت نماز نافله نما بامداد آنگه بود كه از نماز شب بپردازد، تا آنگه كه ابتداى برآمدن سرخى از جانب مشرق بود.
و مكروه بود ابتدا كردن بنافلهاى كه آن را سببى نباشد در وقت برآمدن آفتاب، و در وقت رسيدن آفتاب به نيمروز، مگر در روز آدينه، و بعد از فريضه نماز ديگر، و پيش از فرو شدن آفتاب، و بعد از فريضه نماز بامداد.
(رجوع شود به معتقد الاماميه ص ٢١٥، ٢١٧)
اوقِيَه
- وزن عربى است و وقيه هفت مثقال و نيم است.
(از دستور ج ١ ص ٢١٠).
اوَّل
- (اصطلاح عرفانى) در اصطلاح سالكان اول نام خداست و گويند اول موجد و آخر مفنى وجود او است.
(كشاف ص ١٥٢٢) اول ما صدر نزد حكما عقل اول و قلم اول است و نزد سالكان و عرفا وجود عام است كه تجلى سارى ورق منشور است (از مصباح الانس ص ٣٠، ٦٩).
و نيز اول ما صدر را حضرت الوهيت و در مرتبت بعد حضرت واحديت و بعد قلم اعلى ميدانند.
اوَّل الأَعْلى
- (اصطلاح عرفانى) يعنى ذات حق «ان الاول الاعلى موجود و يتبين ان الاخير يجب ان يكون موجودا».
(تفسير ص ٣٧).
اوَّلُ الاوائِل
- (اصطلاح عرفانى) مراد ذات حق است. (اسفار ج ٢ ص ١٧٤)
اولاء
- (اصطلاح ادبى) كلمه اولاء اسم اشاره است براى جمع مذكر و مؤنث و گاه «هاء تنبيه در اول آن درآيد (هؤلاء) شود.
اوْلادِ رِضاعىّ
- (اصطلاح فقهى) فرزندان را گويند كه با شرايط خاصى از زنى به جز مادرشان شير خوردهاند رجوع به رضاع شود.
اوْلاد الضَّباء
- اين اصطلاح نجومى است و از جمله ستارگان دب اكبر بود يعنى ستارگان پنهان آن.
(از صور الكواكب ص ٣٤)
اوَّلُ ما خَلَق
- (اصطلاح فلسفى) اولين مخلوق را فلاسفه مشاء عقل اول