فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٣٠ - الف
اشاره شده است، و نيز چنانكه در محل خود بيايد تمام موجودات بوجود واحد و نظام جملى خود مبدع ذات حقاند نهايت بر حسب ترتيب و نظام تفصيلى آفرينش اطلاق موجود ابداعى بر عقول و مفارقات شده است، و بر فلك الافلاك اطلاق جسم ابداعى شده است زيرا اولين موجود جسمانى كه از مفارقات پديد آمده و مسبوق بمدت نبوده فلك الافلاك است.
(از اسفار ج ١ ص ١٥٣، ٢٥٧).
- (اصطلاح اهل عروض و بديع) و آن باشد كه در يك بيت از شعر يا يك قرينه از نثر چندين نوع از بديع درج نمايند مثال از قرآن مجيد:
وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي وَ غِيضَ الْماءُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَ قِيلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ كه در اين آيه طباق و جناس و استعاره و جز آن هست. معزى گويد:
جهان گشاده ثناى تو را چو تير دهان
زمانه بسته رضاى تو را چو نيزه كمر
غبار موكب تو كرده چشم هامون كور
صهيل مركب تو كرده گوش گردون كر