فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٨٧ - الف
خداى تعالى كه اگر نباشد، باختيار خلق باشد، و اختيار خلق باطل است، چنانكه گفته آيد. پس بايد كه امامت وى بنص باشد.
(رجوع شود به معتقد الاماميه ص ١٠١- ١٠٣ در اخلاق ناصرى آمده است: سلطان كه سياست فاضله پيش گيرد و بناى كار او بر تدبير صحيح امور ناس باشد و مدنيه فاضله سازد و زمام امور بدست خردمندان دهد و اراذل را بر افاضل حاكم نگرداند سمت امامت دارد.
(رجوع شود باخلاق جلالى ص ٢٦٩)
امامُ الأَصْل
- منظور خود امام معصوم است. (از شرح لمعه ص ٩٩)
امامت
- يعنى پيشوائى و پيشنمازى است و خليفه را گويند و گويند «الامامة رئاسة عامة» و امامت جماعت بايد بالغ، عاقل، مؤمن، عادل، پاكزاد باشد و براى مأموم مرد بايد مرد باشد و براى زن هم مرد تواند هم زن و قدرت خواندن حمد و سوره را بطور درست داشته باشد.
(از عروة ص ٣٢٢ كشاف ج ١ ص ١٠٢- شرح لمعه ص ١٠١)
امامِ راتِب
- (اصطلاح فقهى) پيشنماز هميشگى مسجد را گويند.
(شرح لمعه ص ١٠١)
امامان
- دو نفرى كه يكى از آنان در يمين قطب و نظر او در ملكوت و ديگرى در يسار قطب و نظرش در ملك است، امامان گويند كه نفر دوم از لحاظ مقام بالاتر از امام يمين است و اوست كه خليفه قطب ميشود.
امامِيَّه
- (اصطلاح كلامى) شيعه را اماميه گويند كه قائل به نص جلى بر امامت حضرت على ميباشند و امامت را تا حضرت صادق بيك نحو قائل باشند و بعد از او اختلاف كردهاند فرقه اسماعيلى كه ... و فرقه اثنا عشريه كه پيرو موسى الكاظم شدند ميباشند و باز فرقههاى ديگرى جدا شدند رجوع شود بهر يك از آنها.
(از كشاف ج ١ ص ١٠٣- دستور ج ١ ص ١٨٨).
در ملل و نحل آمده است:
كلمه اماميه اغلب اطلاق بر پيروان حضرت صادق تا دوازدهمين امام شود و لكن گاه اطلاق بر اسماعيليه، زيديه و ...
هم ميشود و بالجمله كلمه اماميه بطور مطلق اطلاق بر فرقه و دسته ميشود كه قائل به امامت اولاد على باشد و با قيد دوازده امامى، ٧ امامى، ٨ امامى فرقهها ممتاز ميگردند. بهر حال اماميه قائل بامامت بلا فصل حضرت على بوده و گويند وى جانشين بلا فصل اوست نصا.
لل و نحل شهرستانى ص ٧٥، ٧٦ و رجوع بامام و امامت شود)
امانات
- (از اصطلاحات فقهى است) در كليات حقوقى آمده است:
امانات سه قسمند: اول مال امانتى كه بمصلحت مالك صورت گرفته باشد مثل وديعه و وكالت بىاجرت.
در اين نوع از امانات يد گيرنده مال مثل يد صاحب مال است. وقتى صاحب مال قبول داشته باشد كه مالش تلف شده و مدعى شود كه تلف آن مستند به تسامح