فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٨٦ - الف
بود از جمله گناهان، پيش از امامت و بعد از امامت. از براى آنكه علت احتياج خلق بامام از نامعصومى ايشانست، پس اگر وى نيز نامعصوم و جائز الخطا باشد، محتاج امام ديگر باشد، و همچنين تا ادا كند بامامان نامتناهى، و اين باطل است، تا بمعصومى رسد، و مطلوب اوست.
بيان اين آنست كه اگر امام معصوم نباشد، روا بود كه گناهى كند، كه بدان مستحق حد گردد. آن كس كه اين حد بر وى راند اگر معصوم بود مقصود او بود، و مطلوب ازو حاصل. و اگر معصوم نباشد، وى نيز اگر گناهى كند كه مستحق حد باشد، محتاج ديگرى باشد تا بما لا يتناهى رسد، و اين باطل است. و اگر محتاج اول است، دورست، زيرا كه اول محتاج دوم در حكمى كه آن دوم هم در آن حكم محتاج اولست، و اين «احتياج الشيء الى نفسه» باشد، و اين باطل است.
باز آنكه اجماع امت است كه امام واجب العصمة مىبايد.
و اعتقاد كردهاند كه امام بايد عالمترين امت باشد، و فاضلترين رعيت باشد، زيرا كه تقديم مفضول بر فاضل نزد عقلا قبيح است. چنانكه مبتدى را در فقه بر ابو حنيفه و شافعى مقدم گردانيدن، يا در تعظيم و تبجيل با ايشان برابر داشتن، همه عقلا آن را قبيح دانند.
و بايد كه شجاعترين امت باشد زيرا امت را بجهاد فرمودهاند، و امام مقدم و مقتداى ايشان باشد، واجب باشد كه شجاعترين و قويترين ايشان باشد، كه اگر نباشد بگريزد، و در گريختن وى دمار و هلاك امت باشد.
و بايد كه سخىترين و جوانمردترين ايشان باشد، كه اگر نباشد بيت المال مسلمانان كه در دست وى بود، بر وى وثوق و اعتماد نماند.
و بايد كه بصورت بر وجهى باشد كه خلق را از ديدن وى و نشستن با وى نفرت نباشد، كه اگر باشد پيش وى نروند، و سخن وى نشنوند، و درين نقض غرض امامت باشد.
و بايد كه زاهد و عابدترين ايشان باشد، كه اگر نباشد تقديم مفضول بر فاضل لازم آيد.
(معتقد الاماميه ص ٣٨٣) و بايد كه زبان همه امت و لغت ايشان داند. تا با هر يكى بزبان وى سخن گويد، تا ترجمانى در ميان نباشد، كه اگر باشد اعتماد برخيزد.
و بايد كه چنانكه پيغمبر ص رسول پريان و آدميان بود، وى نيز امام پريان و آدميان باشد. و چون چنين باشد، بايد كه پريان را تواند ديدن، و با ايشان بزبان ايشان سخن تواند گفتن، و در ميان ايشان حكم تواند كردن، كه اگر نه چنين باشد امامى ايشان را نشايد.
و بايد كه امام صاحب معجز باشد، زيرا كه درست شده است كه امام معصوم، مىبايد، و عصمت نتوان شناختن مگر به نص يا بمعجزه.
و چون امام پيغمبر نباشد كه ما را خبر دهد از غيب، بايد وى را معجزه باشد تا دليل بر عصمت و امامت وى.
و بايد كه منصوص عليه باشد از قبل