فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٤٧ - الف
است بايشان اندر آن روزگار كه اسير بودند ببابل. پس وقتى تدبير بسگاليد بهلاك كردن جهودان، و چنان افتاد كه تدبير بر وى بازگشت و بدين روز كشته شد و بر دار كرده. اكنون جهودان بدين روز صورتها كنند بدار كرده و پس بسوزانند و بدان شادى كنند و او را هامان سوز خوانند از بهر اين.
و جهودان را اندر ماههاى خويش صومهاست بروزهائى كه كارهاى اندهمند افتاد تا از طعام باز ايستادند. و لكن همه افزونىاند نه فريضت.
و عيد ميلاد آن شب زادن عيسى بن مريم است عليه السلام، و بيست و پنجم است از كانون الاول. و زادن او بديهى بوده است كه او را ناصرة الجليل خوانند نزديك اورشليم كه بيت المقدس است. و مردمان او را ايشوع ناصرى خواندندى و ترساآن را بدين نسبت نصرانى خوانند.
(رجوع شود به التفهيم ص ٢٤٥، ٢٤٧)
اعْيان
- (اصطلاح فلسفى، عرفانى، فقهى) اعيان بفتح جمع عين است، بزرگان و برادران و همچشمان و ذاتها را گويند و در اصطلاح سالكان اعيان صور علميه را گويند، و در اصطلاح حكما ماهيات اشيا را گويند و اعيان صور اسماء الهيهاند و ارواح مظاهر اعياناند و اشباح مظاهر ارواحند و حقيقت انسان، اول در اعيان ثابته تجلى كرد، و بعد از آن در ارواح مجرده تجلى كرد و بالاخره اعيان ثابته در اصطلاح سالكان صور اسماء الهى را گويند كه صور معقوله در علم حقاند و اعيان ثابته دو اعتبار دارند يكى آنكه صور اسماءاند دوم آنكه حقايق اعيان خارجىاند و باعتبار اول مانند ابدانند نسبت به ارواح و به اعتبار دوم مانند ارواحاند نسبت به ابدان (كشاف ص ١٠٧٥).
لاهيجى گويد: بدان كه هر عينى از اعيان موجوده در خارج را دو اعتبار است يكى اعتبار «من حيث الحقيقة» كه عبارت از ظهور حق در صور مظاهر ممكنات ميباشد كه تجلى شهودى ميخوانند و اعتبار دوم «من حيث التعين و التشخص» است و از اين اعتبار است كه اشياء را خلق و ممكن مينامند و جميع نقائص بموجودات ممكنه از اين وجه منسوبست (شرح گلشن راز ص ٩).
وجودى در همه اعيان عيانست
ولى از ديده مردم نهانست