فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٤١ - الف
تثنيه در حالت رفع بالف و نون و در حالت نصب و جر بيا و نون ما قبل مفتوح آيد و همچنين است كلا و كلتا و اثنان و اثنتا مانند «جاء رجلان و رأيت رجلين و مررت برجلين و كلا و كلتا و كلين و كلتين و اثنان و اثنين و اثنتان و اثنتين» و اعراب جمع مصحح مذكر در حال رفع بواو و نون و در حال نصب و جر بياء و نون ما قبل مكسور است مانند «جاء رجلون: و رأيت رجلين و مررت برجلين و مسلمون و مسلمين» و اعراب جمع مؤنث بالف و تاء است مانند «جاء عالمات رأيت عالمات و مررت بعالمات» و اعراب شبه جمع مانند «اولو، عالمون و عليون» و بندهاى اعداد مثل «عشرون- ثلثون تا تسعون» در حال رفع بواو و نون و در حال نصب و جر بياء و نون است مثل «جاء عالمون (در رفع) و اولو و عليون و عشرون رجلا و رأيت عالمين، اولى: عليين و عشرين رجلا».
و ديگر اسماءست (اب، اخ، حم، فو، ذو و هن) كه در حال رفع بواو و در حال نصب بالف و در حال جر بيا است بشرط آنكه مفرد مكبر و مضاف باشند البته اضافه به غير ياء متكلم.
(از سيوطى ص ١٤، ٢١)
اعراب تَقديرى
- (اصطلاح ادبى) هر فعلى كه آخر او الف يا واو يا ياء باشد (فعل مضارع) معتل شناخته شده و اعراب او در حال رفع تقديرى است و در حال جزم بحذف است و در ناقص واوى و يائى نصب ظاهر شود و رفع تقديرى است مانند «يرمى، يغزو و يرضى» كه در هر سه حال رفعشان تقديرى و مانند «ان يرمى ان يغزو، ان يرضى» كه نصبشان ظاهر ميشود و مانند «لم يرض لم يغز.» كه جزمشان بحذف حرف آخر است.
و در اسمى كه مقصور باشد يعنى الف مقصوره داشته باشد در هر سه حالت اعرابش تقديرى است مانند «جاء مصطفى، رأيت مصطفى مررت بمصطفى». و در اسم منقوص نصب ظاهر شود مانند «رأيت قاضى» (از سيوطى ص ٢١)
اعرابِ مَحَلّى
- (اصطلاح دستورى) كلمات مبنيه يا جمله هر گاه فاعل يا مفعول يا مضاف اليه يا معمول يكى از صد عامل واقع شوند اعرابشان محلى است يعنى در محل اسم معرب مرفوع يا منصوب و يا مجرورند مانند «له به، فيك» كه اين ضمائر محلا مجرورند به حروف جاره كه «ل ب فى» باشد و «انك» كه «ك» محلا منصوب است تا اسم ان باشد و «اللّه يعلم» كه يعلم فعل و فاعل است و محلا مرفوع است كه خبر اللّه باشد.
اعرابِى
- (اصطلاح ادبى) منسوب باعراب و آنان سكنه باديه باشند و مقابل مدنىاند.
(از شرح لمعه ج ١ ص ١٠٠)
اعراض
- (اصطلاح فلسفى) رجوع به عرض شود.
اعراضِ روحانِى
- (اصطلاح فلسفى) و اخوان الصفا بكار دارند و غرض آنها از اين اصطلاح اعراضى بود مانند شجاعت قدرت، سخا، عدل و جز آنها از صفاتى كه