فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٣٧ - الف
تقاطع را اعتدال گويند كه قهرا يكى از آنها اول بهار است و اعتدال ربيعى گويند و يكى ديگر در رأس نود درجه است يعنى اول تير ماه كه اعتدال تيرماهى نامند و آن دو نقطه مقابل كه غايت دورى دارند از معدل يكى را انقلاب تابستانى و آن ديگر را انقلاب زمستانى خوانند (از التفهيم ص ٧٣)
اعتِدالِ رَبيعىّ
- (اين اصطلاح هيوى است) و آن نقطه بود از فلك البروج بطرف شمال يعنى بطرف قطب شمال نزديك به ستاره جدى و بدين جهت اعتدال ربيعى گويند كه در قسمت مهمى از معموره بهار شود يعنى در هنگام رسيدن آفتاب بدان نقطه بهار شود در مقابل اعتدال خريفى كه نقطه مقابل آن بود كه هر گاه آفتاب بدان نقطه رسيد پائيز شروع ميشود.
و غايت دورى دايرة البروج از معدل النهار در دو نقطه بود يكى از آن دو نقطه در طرف قطب شمال بود كه نقطه انقلاب صيفى بود و ديگر نزديك قطب جنوب بود كه نقطه انقلاب شتوى بود.
و بنا بر اين دائرة البروج را چهار نقطه بود كه فصول چهارگانه را بوجود ميآورد.
(رجوع به اعتدال تيرماهى شود)
اعتِدالِ مَزاج
- (اصطلاح فلسفى) مراد از اعتدال مزاج تعادل اخلاط اربعه تركيبكننده مزاج بدن حيوانات است.
ناصر خسرو گويد: اعتدال آن باشد كه از طبايع اندر يك جسد جزوهاى متكافى جمع شود بىهيچ تفاوتى و اگر جزوى از اين چهار جزو اندر جسد بيشتر يا كمتر از ياران خويش باشد آنجا اعتدال نباشد و از اين حكم واجب آيد كه مزاجهاى همه مردمان بلكه جانوران يك مزاج باشد و از اينجا معلوم ميشود كه نفس اعتدال، مزاج نيست.
(زاد المسافرين ص ٥٨، ٦٤ و ٥٩)
اعتِراض
- اين اصطلاح ادبى است و در لغت مزاحمت باشد و در اصطلاح جمله معترضه است كه در بين دو كلام مستقل آيد. (از دستور ج ١ ص ١٤٠) و نزد اهل بديع يكى از اقسام اطناب باشد كه جمله معترضه را آرند و كلام را دراز كنند براى افاده معنى خاص مانند تنزيه در «وَ يَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَناتِ سُبْحانَهُ وَ لَهُمْ ما يَشْتَهُونَ».
و براى افاده دعا و تنبيه و جز آن، جمله معترضه را محلى از اعراب نباشد (از كشاف ج ٢ ص ٩٨٩- تلخيص العمانى ١١٩). و در عروض آن باشد كه شاعر در اثناء بيت لفظى آرد براى تمامى شعر كه معنى شعر بدان محتاج نباشد و آن را حشو هم خوانند و آن يا حشو مليح باشد يا متوسط يا قبيح رجوع شود به المعجم و جمله معترضه.
اعتِصام
- (اصطلاح عرفانى) يعنى پناه بردن و تمسك جستن و توسل بردن بلطف خدا جهت تجنب و حفظ از معصيت، ابو بكر بن سعدان گويد «الاعتصام باللّه هو- الاستعاذة به من الغفلة و المعاصى و البدع و الاضلالات (طبقات ص ٤٢٢)
اگر لافى زنى هم لاف دين زن
هميشه دست در حبل المتين زن