فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٢١٠ - الف
هست كه معناى مصدرى و امر اعتبارى و رابطى است چيز ديگرى نيست بنام وجود و آنچه متقرر است ماهيات است كه وجود از آنها انتزاع ميشود و اگر وجود متاصل در خارج باشد بايد موجود باشد و براى او وجودى باشد نقل كلام در آن وجود شود و تسلسل لازم آيد و بالاخره هر يك از پيروان اصالت وجود و ماهيت دلائلى براى اثبات نظر خود اقامه كردهاند كه در محل خود بيان شده است.
(رسائل صدرا ص ١١٧- اسفار ج ١ ص ١٠)
اصْحاب اسْطُقُسّ واحد
- (اصطلاح فلسفى) مراد از اصحاب اسطقس واحد گاه كسانى هستند كه گويند اصل و مبدأ كائنات يكى است و آن آب و يا هواء و يا آتش و يا خاك است. و گاه مراد ذيمقراطيس و پيروان اويند كه گويند واحد تركيبكننده موجودات جهان اجزاء ريز و اتمها هستند كه آنها را اجرام نيز ناميدهاند.
از اسفار ج ١ ص ١٨٧ رجوع شود به اسطقس و اسطقسات).
اصْحابِ تَناسُخ
- (اصطلاح كلامى) اصحاب تناسخ از فرق كلامى و فلسفى كسانى را گويند كه قائل به تناسخ ارواحند. اين عقيده از قديم الايام رايج شده است پاره از حكماء هندى و يونانى معتقدند كه ارواح آدمى پس از خروج از كالبد وارد در كالبدهائى شود كه مناسب با خلق و خوى آن شخص است، ارواح بعضى در كالبد انسانها رود و از بعضى در كالبد حيوانات با رعايت تناسب خلق و خوى او اين نوع عقيده در طول تاريخ رنگهاى مختلفى به خود گرفته است. در جهان اسلام نيز پاره از حكماء و متكلمان پيرو اين عقيده شدهاند بلونى ديگر از جمله فرقه قدريه كه پيرو احمد بن حائطاند و پيرو مذهب معتزلى و قائل بامامت نظاماند.
(از ملل و نحل ١٦٤ و مختصر الفرق بين- الفرق)
اصْحابِ اشارَت
- (اصطلاح عرفانى) در مقابل ارباب عبارت و لفظ است رجوع به اشارت شود.
اصْحابِ اعْتِبار
- (اصطلاح فلسفى) مراد كسانى هستند كه قائل باعتباريت وجود و اصالت ماهيتاند رجوع شود به اصالت وجود. (اسفار ج ١ ص ١٠، ١٢)
اصْحابِ بُعْد
- (اصطلاح فلسفى) مراد از اصحاب بعد كسانى هستند كه در تعريف مكان گفتهاند بين غايات ظرف حاوى ابعاد ثابتهايست كه اجسام متعاقب و متوارد بر آنها ميشوند و مكان همان است و بعبارت ديگر كسانى كه گويند مكان عبارت از بعد مجرد است كه منطبق بر مقدار جسم است اصحاب بعد گويند.
(مباحث المشرقيه ص ٢٢٢- اسفار ج ٢ ص ١٤).
اصْحابِ تَعَرُّف
- (اصطلاح عرفانى) اهل عرفان و سير و سلوكاند.
اصْحابِ جَدَل
- كسانى كه رويه جدل و مناظره را در استدلال گزيدهاند مانند سوفسطائيان رجوع شود بجدل.
(اخوان ج ٣ ص ١٦١)