فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٩٢ - الف
اسماعِيليّه
- (اصطلاح كلامى و ملل و نحل) فرقه اسماعيليه يكى از فرق مهم اسلامى است كه در تاريخ سياسى و مذهبى و اجتماعى اسلام بسيار مؤثر بودهاند و در اساس فلسفه باطنى و يا كلام باطنى اثر تام داشتهاند در وضع اصطلاحات خاص استاد بودهاند و كسانى بمانند ناصر خسرو قباديانى و حميد الدين كرمانى و ابو حاتم رازى از اعلام آنها بودهاند كه در تمام شئون فرهنگى و ادبى اسلامى و هم در تمام شئون ادبى فارسى اثرى كامل داشتهاند. اين فرقه قائل بامامت اسماعيل فرزند حضرت صادقاند البته در تاريخ اسلام مىخوانيم كه حضرت صادق پيشواى مذهب جعفرى نسبت به فرزند خود اسماعيل محبت خاصى مبذول ميفرمودند تا آنجا كه شيعيان گمان كردند كه پس از آن حضرت اسماعيل جانشين او خواهد شد.
و لكن اسماعيل در زمان حيات پدر فوت ميكند و امامت به حضرت موسى الكاظم منتقل ميشود. مع ذلك گروهى از شيعيان گمان بردند كه اسماعيل در قيد حيات است نهايت از ديدها غايب شده است.
و قهرا از وى امامت به پسرش محمد نقل شده است اين گروه دو دستهاند يك دسته گويند كه امامت در زمان حضرت صادق به اسماعيل منتقل شد و بعد از فوت پدر به محمد و گروهى ديگر گويند اصولا اسماعيل نمرد و غايب گرديد و بهر حال از بطن اين فرقه فرقههاى ديگرى مانند قرامطه و باطنيه بوجود آمدند و يا اينكه خود اين فرقه را باين نامها خواندند چنانكه ملاحده و زنادقه هم ناميدند عقايد جالبى در باب تفسير و تأويل دارند و همينها هستند كه گويند:
براى قرآن ظاهرى است و باطنى و براى هر باطنى هم باطن است تا هفتاد بطن، بناى كار آنها در احكام و آيات و اخبار بر تأويل است چنانكه از كتب ناصر خسرو و حميد الدين اين امر بخوبى مشهود است.
در باب علم، قدرت و اراده و ساير صفات خدا عقايدى خاص دارند كه نزديك به عقايد معتزلى است.
(از ملل و نحل شهرستانى ص ٧٨، ٧٩، ٩٤، ١٩٠ و طرائق الحقائق ص ١٠٤)
اسْماءِ مُتَبايِنَه
- (اصطلاح منطقى) در مقابل اسماء مترادفه است.
خواجه طوسى گويد: اگر الفاظ بسيار بر معناى بسيار دلالت كند و هر لفظى بر معنى ديگر بدون اشتراك آن را اسماء متباينه خوانند مانند انسان و فرس.
(اساس الاقتباس ص ٩)
اسْماءِ مُتَواطِيَة
- (اصطلاح منطقى) مقابل اسماء مشككه است خواجه طوسى گويد: اگر معنى لفظى خاص بيك شخص نباشد بلكه وجودش در اشخاص بسيار ممكن باشد و در همه يكسان بود اسماء متواطيه خوانند و اگر در همه يكسان نبود بلكه در بعضى اولى و اقدم از بعضى ديگر باشد مشككه خوانند. قسم اول مانند انسان باشد كه در همه يكسانست و قسم دوم مانند روشنائى كه در افراد و موضوعات يكسان نباشد و لفظ ابيض بر برف و عاج.
(اساس الاقتباس ص ١٢)