فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٧٦ - الف
فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ» كه اشتراء استعارت شده است براى استبدال كه مستعار له است و ربح و تجارت از ملايمات مستعار منهاند (از مختصر المعانى ص ١٥٨- نخبه ص ١٦).
اسْتِعارَه مُصَرّحَة
- (اصطلاح ادبى) آن باشد كه مشبه ذكر و مشبه به با مستعار له مذكور نباشد مانند «رأيت اسدا فى الحمام» كه استعاره تحقيقى هم گويند. رجوع باستعارت و (نخبه ص ١٧- دستور ج ١ ص ١٠٥) شود.
اسْتِعارَه مُطْلَقَة
- (اصطلاح ادبى) استعارت مطلقه آن باشد كه مستعار له و منه مقترن نباشد بامرى كه ملائم با او است.
مانند «عندى اسد» (از دستور ج ١ ص ١٠٦- نخبه ص ١٦- مختصر المعانى ص ١٥٧- مطول ص ٣٢١).
اسْتِعارَه مُكَنِيّة
- رجوع باستعارت بكنايه شود.
اسْتِعارَه وِفاقِيّه
- (اصطلاح ادبى) در صورتى استعاره را وفاقيه گويند كه جمع طرفين آن در يك چيز ممكن باشد مانند «أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ» رجوع باستعارت و (مطول ص ٣١١- مختصر ص ١٥٢ نخبه ص ١٢) شود.
اسْتِعانَت
- از اصطلاحات بديع است و تضمين بيت غير باشد تا از آن كمك گيرد براى اتمام مرادش رجوع به تضمين و (كشاف ج ٢ ص ١٠٧٣) شود.
اسْتِعْداد
- (اصطلاح فلسفى) استعداد عبارت از كيفيتى است در مستعد كه مبدأ تكامل مستعد است بطرف كمال ممكن و در موجودات مختلف بر حسب مراتب اختلاف آنها از لحاظ شدت و ضعف متفاوت است.
موجودات عالم كلا بر حسب استعدادات متعاقبه غير متناهيه در تكامل بوده و از نقص بكمال ميگرايند.
ابن رشد گويد «و هذه الاستعدادات هى تابعة للكيفيات الجوهرية» وى استعدادات را از امور تابعه كيفيات جوهريه ميداند و آنها را ذاتا از اعدام ميشمارد.
(تفسير ص ٦٠٨) خواجه طوسى گويد: استعداد يكى از كيفيات است و آن چنان بود كه چون چيزى در موضوعى بقوت بود و طرف حصول و لا حصول را ترجيحى نه بعد از آنكه يك طرف را استعدادى حاصل آيد كه مقتضى رجحان آن طرف باشد و لا محاله آن استعداد هيئتى باشد در موضوع مانند صلابت كه در جسم قوت باشد و مانند هيآت انفعالى مانند ممراض و لين كه لاقوت خوانند.
(اساس الاقتباس ص ٤٤) در كشاف است كه استعداد عبارت از چيزى است كه حاصل ميشود براى چيزى بواسطه تحقق بعضى از اسباب و شرائط و ارتفاع بعضى از موانع.
صاحب مواقف گويد كيفيات استعداديه يا استعداد نحوه قبول و انفعال است كه ضعف و لا قوت گويند و يا استعداد بطرف رفع.