فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٦٤ - الف
كندى خارج شود (از شرح لمعه ج ١ ص ٢٧). رجوع به حيض شود.
و آن بر سه قسم است قليله، متوسطه و كثيره و در هر حال خون استحاضه موجب وضوء و غسل است (از عروة ص ١١٧- دستور ج ١ ص ١٠١).
اسْتِحالَة
- (اصطلاح فلسفى) استحاله تغيير و تحول از حالتى بحالت ديگر است كه حركت در كيف است چنانكه آب گرم شود و از تركيب چند عنصر كيفيت خاصى بوجود آيد كه مزاج باشد چنانكه گويند مبدأ مزاج استحاله است و در تعريف آن گفتهاند: «فما كان من هذه الجملة يبقى نوع الجوهر من حيث هذا المشار اليه ثابتا كالماء يسخن و هو ثابت بشخصه فهو استحالة و اگر نوع آن باقى نماند فساد است.
ارسطو گويد: «انواع الحركة ستة الكون و مقابله الفساد و النمو و مقابله النقص و الاستحالة و التغيير فى المكان».
(مقولات ص ١١٧) «و الاستحالة موجودة فى جميع أجناس الكيفيات الاربع التى عددناها او فى اكثرها».
(مقولات ص ١١٧) «يجب ان يكون حركة الاستحالة غير واحدة من سائر الحركات».
(مقولات ص ١١٨ و رجوع شود به تفسير ما بعد الطبيعه ابن رشد ص ٨٩) و بالجمله استحاله بمعنى خاص فلسفى خود عبارت از حركت در كيف است مانند تسخن و تبرد و هر تغييرى كه موجب زوال صورت نوعيه نوع نگردد استحاله و در موقعيكه موجب زوال صورت نوعيه اشياء شود فساد است.
و در كشاف است كه مراد از استحاله تغيير صور نوعيه است و در اين صورت موافق با عبارات كسانى است كه استحاله را مرادف با انقلاب گرفتهاند.
(كشاف ج ١ ص ٤٣٧) تغييرات و تحولاتى كه در اشياء حاصل ميشود مادام كه بسرحد تحول از صورتى به صورت ديگر نرسيده باشد استحاله گويند و موقعيكه منجر بزوال صورت نوعيه آن شود مثل آنكه آب هوا شود فساد صورتى و كون صورتى ديگر است و اين است معنى كون و فساد در كلمات فلاسفه.
(رجوع شود به شفا ج ١ ص ٢٧- اسفار ج ٢ ص ١٧٠، ٢٠٧)
اسْتحسان
- (اين اصطلاح اصولى و عرفانى است) و در لغت نيكو شمردن چيزى يا نيكو دانستن آن باشد و عده از علماء اسلام عمل باستحسانات كنند و گويند هر حكمى كه بنظر فقيه مستحسن آمد روا باشد بدان عمل كند بموجب «يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» و
قال النبى «ما رآه المؤمنون حسنا فهو عند اللّه حسن»
و بالجمله استحسان دليلى است خفى كه در نفس مجتهد خلجان كند و نتواند از آن تعبير كند و برخى در تعريف آن گويند «هو العدول عن قياس الى قياس اقوى و قيل العدول الى خلاف الظن لدليل اقوى» (از التلويح ص ٥٧١- الموافقات ج ٣ ص ٢٢).