فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٥٨ - الف
اباحه انتفاع غير باشد اما زوال ملكيت از آن بطورى كه داخل در مباحات شود و هر كس آن را بدست آورد مالك آن گردد، با قواعد وفق نمىدهد.
سلطنت هر شخصى نسبت بدارائى خود دلالت ندارد بر اينكه اين سلطنت را از خود سلب نمايد بلكه معقول نيست چيزى مقتضى عدم خود باشد.
پس مجرد اعراض كافى در انتزاع ملكيت از شخص نخواهد بود. و هر چند مقتضاى قاعده سلطنت اين است كه شخص بتواند مالى را از ملكيت خود منتزع نمايد ولى چون انتزاع ملكيت نتيجه عقود و معاملات است بايد بطريق تبديل و تحول صورت گيرد.
اما التزامات ضمنى مثل شرط نتيجه در ضمن عقد و التزامات استقلالى مثل نذر غايب، آيا بآنها اثبات ملكيت يا رفع ملكيت ميشود و يا آنكه اين التزامات بدون شرط اسباب و نذر مبادى صحيح نيست؟
ظاهرا فقهاء اتفاق داشته باشند بر اينكه شروط و نذور از اسباب مثبت ملكيت و رافع ميباشند و مستندشان ظاهرا عموم ادله شروط و نذور باشد و مسأله در مورد نذور اگر اجماعى نباشد جاى تأمل است.
بهر حال شروط و نذور تأثيرى در حصول زوجيت يا طلاق يا فسخ نداشته و باين طور شرط نتيجه حاصل نخواهد شد.
بلكه صحت تعلق نذر يا شرط بايجاد اسباب خاصه آنها است.
(كليات ص ٥٢، ٥٣)
اسْبابِ شِرْكَتْ
- از اصطلاحات فقهى است. در كليات حقوقى آمده است:
تحقق شركت باين است كه دو نفر يا بيشتر حقوقشان در شيئى واحدى جمع شود.
شركت يا قهرى است يا اختيارى و شركت قهرى يا بجعل شارع است مثل شركت در ميراث يا باسباب ديگرى است مثل مخلوط شدن دو مال بطورى كه از همديگر امتيازى نداشته باشند.
و از اين قبيل است وصيت به ثلث براى جماعتى يا وقف ملكى بر آنها.
شركت اختيارى نيز داراى اسبابى است:
١- ممزوج كردن دو مال است بهمديگر بطورى كه بين آنها امتيازى نباشد.
٢- عقد- مثل اين كه دو نفر ملكى را باتفاق همديگر خريدارى نموده يا اجاره كرده باشند.
(كليات حقوقى ص ١٩٩)
اسْبابِ شَرْعِىّ
- (اصطلاح اصولى و فقهى) آنچه شرع براى امرى قرار داده باشد چنانكه وضوء براى طهارت.
اسْبابِ عادى
- (اصطلاح اصولى و فلسفى) آنچه عادتا سبب باشد مانند بريدن اوداج اربعه كه سبب قتل است (از قوانين ص ٤٢- خزائن ص ٢٦) و رجوع به مقدمات شرعى، عرفى و عادى شود.
اسباب عالية
- (اصطلاح فلسفى و عرفانى) علل اوليه را از آن جهت كه غايت عقليه و غايت الغايات كائناتاند اسباب قصوى و عاليه و قاصيه ناميدهاند