فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٥٢ - الف
محترق و ممازجاند و از آتش گريزانند.
اول مانند زيبق دوم مانند نوشادر و كافور، سوم كبريت و زرنيخ و دهن.
(از رسائل جابر ص ٦١)
ارْواحِ قُدْسِىّ- ارواح مقدس
- (اصطلاحات فلسفى) مراد از ارواح مقدس يا ارواح قدسى ارواح مهذب انسانى است و گاه مراد ارواح مجرده ملكوتيهاند كه ارواح عاليه هم مينامند.
(مصباح الانس ص ٢٣٠ اخلاق ناصرى ٤٢٥).
ارُون
- بضم همزه و راء (از اصطلاحات نجومى است) و نام ديگر ستاره جدى بود.
(از رسائل اخوان رساله ١١ از ناموسيات ص ٣٣٦).
ارْهاص
- (اصطلاح كلامى) ارهاص در لغت ديوار بنياد نهادن و در اصطلاح عبارت از امر خارق عادت است كه از طرف نبى اظهار شود قبل از بعثت و از آن جهت ارهاص نامند كه بدان تأسيس قاعده نبوت شود كه دلالت كند كه در آينده وى مبعوث شود.
و بالاخره ارهاص نوعى از خوارق عادت بود كه از انبياء قبل از بعثت آنها صادر شود.
(دستور ج ١ ص ٦٥)
ازار
- از اصطلاحات نجومى است.
و ازار يا مراق الازار ستاره بود واقع در صورت عوا.
ازارِقَة
- از اصطلاحات كلامى است پيروان نافع بن الازرق را گويند كه در بصره خروج كرد و در زمان عبد اللّه بن زبير مغلوب شد ازارقه بدعتها بوجود آوردند على (ع) را كافر ميدانند، قتل اطفال را مباح ميدانند در صورتى كه مخالف با آنان باشند همين طور زنان را، گويند اطفال هم معاقباند و اطفال مشركان مشركاند.
(از ملل و نحل شهرستانى ص ٥٥، ٥٦ و مختصر الفرق بين الفرق ص ٧٢).
ازْدِحام حُقُوق
- (اين اصطلاح فقهى است) و در صورتى ازدحام حقوق گويند كه مثلا دو حق الناس يا حق الناس با حق اللّه يا حق اللّه با حق اللّه تزاحم كنند و يا تداخل كنند (از قواعد ص ١٨٢).
ازْدِواج
- اصطلاح اهل بديع است و آن باشد كه در وسط نظم يا نثر كلماتى آورند كه در روى مطابق باشند و سجع يا قافيه بدون آن تمام باشد مانند جِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ و مانند «بالباعث الوارث الاموات قد ضمنت اياهم الارض فى دهر الدهارير».
ازْدِواجات
- (اصطلاح فلسفى) تركيب خاص عناصر را با يكديگر كه محصل مزاج و سبب تكوين مواليد است ازدواجات ناميدهاند و در زير عنوان كلمه آباء بيان شد كه اجرام علوى را بمنزله آباء و عناصر را بمنزله امهات دانستهاند و ميگويند از ازدواج آباء علوى با عناصر اربعه سفلى مواليد ثلث تكوين يافته است و بنا بر اين اصطلاح ازدواجات بعضى موارد بمعنى